تبليغاتX
اباصالح المهدی

اباصالح المهدی

علت نام‌گذاري ايرانيان به موالي

ظاهراً علّت اينکه «ايرانيان» نيز در تاريخ پرافتخار اسلام به نام «موالي» ناميده شده‌اند براي يکي از دو جهت بوده است؛ يا بدين لحاظ که چون پس از رحلت رسول گرامي(ص) سياست نارواي تبعيض نژادي و برتري عرب بر عجم در جهان اسلام آغاز شد و مسلمانان غيرعرب، ناچار بودند براي فرار از آن تبعيض‌هاي ناروا، خود را به يکي از قبائل عرب وابسته کنند و مولاي آن قبيله به شمار روند، به آنان «مولي» گفته شده، يا اينکه چون هنگام فتح سرزمين پهناور ايران، تعدادي از اعضاي خاندان سلطنتي اين کشور به اسارت درآمدند و به مدينه آورده شده و در آنجا با عنايت ويژة مولاي متقيان اميرمؤمنان(ع) آزاد شدند لقب «موالي» يافتند.




در هر صورت، ايرانيان نيز در تاريخ اسلام به عنوان موالي از آنها ياد شده است و به حسب ظاهر دومين دليل مناسب‌تر مي‌آيد.
محبّت امير مؤمنان(ع) به ايرانيان هنگامي که اسيران ايراني وارد مدينه شدند، با پيشنهاد و کوشش اميرالمؤمنين(ع) و عنايت خاصي که آن حضرت دربارة آنان مبذول داشت، در همان نخستين روزهاي ورود به مدينه از قيد بندگي آزاد شدند، چنان‌که علّامة مجلسي(ره) در «بحارالأنوار» به روايتي از طبري شيعي، شرح آزادي ايرانيان را چنين آورده است:

اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: «اينان (ايرانيان) مردمي هستند که با شما سرسازش دارند و به مسلماني رغبت دارند و به ناچار نژادي از خود پديد آورند. من خدا را گواه مي‌گيرم و شما را گواه مي‌گيرم که هر چه از آنها سهم خود من است براي رضاي خدا رها کردم»، همة بني‌هاشم هم از آن حضرت پيروي کردند و حقّ خودشان را به او بخشيدند، و آن حضرت فرمود: «خدايا شاهد و گواه باش که آنچه را که اينان به من بخشيدند براي رضاي تو آزاد کردم»، مهاجر و انصار هم گفتند: ما هم حقّ خودمان را به تو بخشيديم اي برادر رسول خدا و آن حضرت فرمود: «بار خدايا گواه باش که اينان حقّ خودشان را به من بخشيدند، من هم قبول کردم و خودت گواه باش که من همة آنها را در راه رضاي تو آزاد کردم».

عمر گفت: چرا تصميم مرا دربارة عجم‌ها در هم شکستي و براي چه از نظر من دربارة آنها روگردان شدي؟ و آن حضرت بار ديگر گفتار رسول خدا(ص) را دربارة گرامي داشتن کريمان بازگو کرد.

عمر گفت: اي ابوالحسن، من هم آنچه را که از آن من بود و به تو بخشيده نشده بود براي خدا و براي تو بخشيدم.

اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «بار خدايا گواه باش بر آنچه گفتند و گواه باش که من همه را آزاد کردم». آنگاه دربارة ازدواج، با اسيران فارس صحبت شد و «شهربانو» با دست خود به حضرت حسين بن علي(ع) اشاره نمود و در ميان جمعيّت، حسين(ع) را انتخاب و اختيار کرد و اميرالمؤمنين(ع) را وکيل خود قرار داد.

اميرمؤمنان(ع) به او فرمود: نامت چيست؟ جواب داد شاه زنان، بنت کسري، اميرمؤمنان(ع) به او فرمود: «تو شهربانويي و خواهرت «مرواريد» دختر کسري»؟ او به زبان فارسي گفت آري. (و در نسخه‌اي آمده است: پس از آنکه علي(ع) به او فرمود نامت چيست، و او جواب داد: شاه زنان، علي(ع) با لهجة فارسي به او فرمود: «نه، شاه زنان نيست مگر دختر محمّد(ص) و اوست «سيد↕النساء» و تو شهربانويي). سپس خواهرش مرواريد را نيز در امر ازدواج آزاد گذاشتند و او هم حسن بن علي(ع) را انتخاب نمود.1



پي‌نوشت:

1. بحارالأنوار، ج 46، صص 16-15، و دلائل الامامـ[ طبري، نجف ص 82، البته روايت طولاني است و مطالب ديگري هم دارد که براي اختصار از ذکر آن صرف‌نظر نموديم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 10:43  توسط ابراهیم  | 

خطبة حضرت سلمان(ع)؛ علائم ظهور و فتنة مشرق

علامة مجلسي در «بحارالأنوار» و شيخ علي حائري يزدي در کتاب «الزام الناصب» از «احتجاج» طبرسي نقل کرده‌اند که سلمان فارسي پس از سه روز بعد از رحلت رسول خدا(ص) براي مردم خطبه‌اي خواند و در آن خطبة خطاب به مردم چنين گفت:
 


«ستايش خداي را که مرا بعد از آنکه حق را انکار مي‌نمودم، به دين خود هدايت فرمود، چه آنکه من آتش کفر را شعله ور مي‌ساختم و آن را بالا مي‌بردم و از آن بهره‌اي داشتم تا اينکه خداي عزّوجلّ محبّت تُهامه (يعني سرزمين مکّه) را به دلم انداخت. پس در حالي که گرسنه و تشنه بودم، قومم مرا طرد کرده بودند، دستم خالي بود، مرکبي نداشتم که بر آن سوار شوم و مالي در دستم نبود که مرا توانايي بخشد، بيرون آمدم و حالم آن گونه بود که بود، تا به حضور رسول خدا(ص) شرفياب شدم و آنچه را که مي‌دانستم شناختم و علائمي را که دربارة رسول خدا اطّلاع داشتم، ديدم. پس خداوند به وسيلة او مرا از آتش نجات داد و در دنيا به آن معرفتي که به وسيلة آن به دين مبين اسلام داخل شدم، رسيدم.

آگاه باشيد اي مردم، حديث مرا بشنويد و سپس در آن تعقّل کنيد. به من علم و دانش فراواني داده شده و اگر همة آنچه را که مي‌دانم به شما اطّلاع دهم گروهي خواهند گفت او ديوانه است و گروه ديگري خواهند گفت: خدايا، کشندة سلمان را بيامرز. آگاه باشيد که براي شما مرگ و ميرها و مقدراتي است که به دنبال آن بلاهايي خواهد بود [تا اينکه گفت:]

آگاه باشيد که در سرزمين تهامه (حجاز و مکّه) دو گروه به هم مي‌رسند که هر دو گروه کافرند. آگاه باشيد که براي قبيلة کلب (لشکريان سفياني) فرو رفتني است در زمين و اگر چيزي نبود (و موانعي ايجاب نمي‌کرد) من محلّ به خاک افتادن آنها را به شما نشان مي‌دادم ولي بدانيد که آن سرزمين «بيداء» است، و پس از آن، کسي را که بايد بشناسيد خواهد آمد. آگاه باشيد که من کار خود را ظاهر نمودم و گفتني‌ها را گفتم و به پروردگار ايمان آوردم و به پيامبرم تسليم شدم و از مولاي خود و مولاي هر مسلماني پيروي نمودم [تا اينکه گفت:] اي مردم ناخن‌هايتان را از روي دشمنانتان برنداريد (و پيوسته با آنان بستيزيد) و دوستانتان را کنار نگذاريد که شيطان بر شما چيره مي‌شود. به خداي بزرگ سوگند که به زودي به بلايي دچار خواهيد گشت که نتوانيد آن را با دست‌هايتان تغيير دهيد مگر اينکه به وسيلة ابروهايتان به آن اشاره کنيد. سه تاي آن را با آنچه در آن است بگيريد و چهارمش را نيز انتظار بكشيد و پس از آن اميد ديدن او را داشته باشيد. كه برافروزندة پرچم ستم، علم ستمگري را برافروزد و شكم زن‌هاي آبستن و بچّه‌دار را پاره كند و كودكان خردسال را بر روي نيزه‌ها بردارد و مردان را در ديگ‌ها بجوشاند.1آگاه باشيد که من از شهادت نفس زکيه و ريخته شدن خون او که در ميان رکن و مقام و به سان گوسفند سرش را مي‌برند خبر مي‌دهم. اي واي (بر اسيران زنان کوفه) که آنها را به «ثويه» (در حوالي نجف) به اسارت مي‌برند و شب هنگام آزاد مي‌گردند.

و وعدة ميان شما (و خروج سفياني و کشته شدن نفس زکيّه) فتنه‌اي است که از شرق پيدا مي‌شود و هاتفي از طرف مغرب فرياد مي‌کشد و مردم را به ياري مي‌طلبد. شما او را ياري نکنيد و اجابتش ننماييد (که خدا او را ياري ننمايد) و جنگ و کشتار بزرگي است ميان مردم تا آنکه کشته‌ها همانند کشته شده‌اي که در پشت کوفه ـ يعني در نجف اشرف ـ به قتل رسيده، باشند و آن کوفان است. و نزديک است که پل کوفه (پلِ روي شط) ساخته شود و دو طرف آن ساختمان گردد تا اينکه زماني فرا رسد که مؤمني در هيچ جاي عالم نباشد مگر اينکه در آنجا باشد و به سوي آن رهسپار شود. آري اين فتنه، فتنه‌اي است تقدير شده که هيچ کس نمي‌تواند آن را خاموش کند يا از آن جلوگيري نمايد و خانه‌اي از خانه‌هاي عرب پيدا نمي‌شود مگر اينکه اين فتنه در آن داخل مي‌شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 10:41  توسط ابراهیم  | 

دانلود تصنیف زیبای قطعه ای از بهشت(به مناسبت شهادت امام رضا(ع))

آمدم ای شاه ، پناهم  بده                خط امانی ز گناهم بده
ای  حَرمَت  ملجأ  در ماندگان             دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق           قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو  که  من  نیستم            اِذن به  یک لحظه نگاهم  بده
ای که حَریمت به  مَثَل  کهرباست       شوق وسبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع          گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است         بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من            با  نظری ، یار و سپاهم  بده
در  شب  اول که  به  قبرم  نهند          نور  بدان شام  سیاهم  بده
ای که عطا بخش همه عالمی            جمله ی حاجات مرا هم بده

دانلود فایل صوتی با حجم ۳٫۵ مگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 10:52  توسط ابراهیم  | 

فراخوان

 

در راهپیمایی ۲۲ بهمن همه امت حزب الله می ایند و مشت محکمی به دهان استکبار و دست نشانده های داخلی آنها می زنند.

همه برای ایران

پیمان با رهبری

میثاق با امام خمینی

*************

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 16:46  توسط ابراهیم  | 

امام فرمود گریه برای سیدالشهدا باید سیاسی باشد

سخنان محمود کریمی پیرامون مسائل اخیر و 22 بهمن + صوت
امام فرمود گریه برای سیدالشهدا باید سیاسی باشد
در 22بهمن آبروی دشمنان نظام خواهد‏ رفت

شاید این تبلور رویش‏ها بود و تجلی هارون‏مکی‏های با تنور‏‏آتش خو‏گرفته که هیئتی‏ها را در صف اول پیکار قرار داد؛ همان‏ها که از خیل داعیه‏داران میدان سیاست و کرسی‏نشینان مدعی، زودتر و بهتر حق و اهلش را شناختند و با تمام وجود حتی قبل از "این‏عمار" گفتن رهبر انقلاب به مصاف با باطل رفتند.

به گزارش رجانیوز، حاج محمود کریمی یکی از مداحان محبوب و سرشناس تهران، در جلسه شب 19 ماه صفر گذشته با اشاره به مسائل اخیر در جمع عزاداران حسینی به تحلیل شرایط روز پرداخته است.

محمود کریمی معتقد است بحث، بحث انتخابات نیست. موضوع حتی شخص رهبری هم نیست؛ موضوع جایگاه رهبری و ولایت فقیه است. او می گوید 22 بهمن اگر جنگ آخر و قدرت نمایی آخر و مانور آخر نباشد، از مهمترین مانورهاست.

کریمی می گوید قصه از همان جا شروع شد که برخی به جبهه رفتند و برخی ماندند تا کیسه‏هایشان را برای فردا روزی بدوزند و همان‏هایند که اکنون لطمه می‏زنند. اومعتقد استالان اهل صفین و نهروان و جمل هر سه با هم به جنگ آمده‏اند. باید هوشیار بود.

متن سخنان حاج محمود کریمی با اندکی تلخیص در پی می آید: (دانلود فایل صوتی)

من قبل از اینکه وارد روضه بشویمچند موضوع را عرض می کنم. سعی می کنم مهمترینش را حداقل بیان کنم. توجه داشته باشیم که حضرت امام فرمودند که ما هر چه داریم از محرم و صفر است و این داد و قال‏ها (امام از عبارت "داد و قال‏ها" استفاده می کنند) این دسته‏ها، گریه‏کردن‏ها، روضه‏خواندن‏ها، اینها اسلام را حفظ کرده است. ببینید! در اوج مصیبت امام سجاد به بشیر می گویند که تو شعر بلد هستی برو روضه ما رو با شعر بگو.

من روی حرف خودم هستم. امام فرمود گریه برای سیدالشهدا باید سیاسی باشد و الا فایده ندارد؛ چون حرکت سیدالشهدا سیاسی بود. ببینید امام حسین یک اینترنت ایجاد کرد! روز تلبیه که همه حاجی‏ها از همه جا جمع شدند، "روز تلبیه" حرکت کرد به سمت کربلا تا هر حاجی که می رود در شبکه خودش، در خانه خودش، ازش بپرسند چه خبر؟ بگوید: بچه فاطمه رفت! کار، اصلا سیاسی است. کار، کار حکومتی، خلافتی است. دعوا سر بیعت کردن اینها بود. می‏فرمود ما با ظلم بیعت نمی‏کنیم.

داستانی که الان پیش آمده این است که همه فکر می کنند که سکوت برقرار شده، امنیت کامل برقرار شده. روز 22 بهمن باید چند برابر 9دی بیرون بیاییم. دشمن الان مثل یک گربه‏ای شده که یک گوشه‏ای گیر کرده؛ برای دفاع از خودش خطرناک هم شده. می داند که در نهایت کشته هم می شود؛ می داند که از پا هم درمیاید.

این مسائل هیچ دخلی هم به انتخابات ندارد؛ هیچ دخلی ندارد. گروه سلطنت طلب و گروه‌هایی که اسمشان را نمی برم، اینها آقا را هم نشانه نگرفتند؛ جایگاه آقا را نشانه گرفتند. جایگاه رهبری و ولایت فقیه را نشانه گرفتند و الحمدلله در تمام فتنه‏ها هیئت‏ها، روضه‏خون‏ها، گریه‏کن‏ها، سینه‏زن‏ها سربلند بیرون آمدند.

این؛ نمی گویم جنگ آخر و قدرت نمایی آخر و مانور آخر است. ولی از مانورهای مهم است برا هر کسی که به امام حسین اعتقاد دارد. چون اینها اصلا می خواهند امام‏حسین را از میان بردارند. یواش یواش آمدند روضه‏خون‏ها را تضعیف بکنند. ببینید! هر کسی با امام حسین به یک نحوی درافتاد، چوبش را خورد. اینکه فوت کرد... کلی کتاب داشت در تایید ولایت فقیه. تا فلکه بسته شد، کتاب نوشت در رد ولایت فقیه! آن یکی درباره فدک حرف مفت زد؛ حتی گفت دست دادن زن و مرد ایراد ندارد. آن یکی گفت چرا سینه زنی این طوریه؟ دیگری گفت فاطمیه سه روز است! امام آخر کار همه اینها را خوانده بود.

جنگ واجب کفایی بود. یک عده هم از بچه های ما رفتند و جنگیدند. ما به اوخراش رسیدیم. امثال شهدا، پدر من حقیر، برادرم، برادر و پدر شما و دوستانتان، همه درگیر جنگ و دفاع شدند، یک عده ای رفتند درسهایشان را خواندند، جایگاه‏ها را گرفتند، پول‏ها را خوردند، ازدواج‏های سیاسی با هم انجام دادند، می‏بینی طرف با امام هم نسبت داره، ولی اما خانواده اش توهین می‌کنند.کاراشان را به خوبیانجام دادند؛ الان هم لطمه می زنند.

دوم خرداد که اوجش بود هیچ کاری نتوانستند بکنند. هیچ کاری نمی توانند بکنند؛ چون پرچم دست مولاست. امام حسین شوخی ندارد. اصلا!در بحث امام حسین خدا هم تعارف ندارد. می‏فرماید من شخصا انتقام حسین را می گیرم.

به امام گفتند آقا خرجی که تو حسینیه ها می دهند، شام و نهار می دهند، بدیم برای جبهه، امام فرمود دست به خرج امام حسین نمی زنیم. خرج امام حسین جای خودش است. از توی "اینها" بچه رزمنده درمیاد. از استخر و سونا و جکوزی که در نمیاد! کار به یک جایی رسیده که رهبرمان بفرمایند این عمار؟! امیرالمومنین جنگ صفین و نهروان و جمل را تمام کرد، ولی الان تاریخ خیلی عجیبه. الان اصحاب صفین و نهروان و جمل هر سه با هم به جنگ آمدند. آن وقت باور کردن اینکه خانه مقام معظم رهبری 100 متر است که برای بعضی ها سخت است.

بعضی ها فکر می کنند مردم چون فقط مثلا آقا را خبرگان‏رهبری انتخاب کردن، قبول دارند. مردم آقا را دلی قبول دارند. مقبولیتش به کنار، محبوبیتش غوغا کرده!

خیلی حرفا رو نمی‏شود زد. گفتنی نیست. ظرفیت می‏خواهد. ظرفیت‏ها مهم است. آقا امام مجتبی جانم فداش؛ گاهی اسرارش رو به ابالفضل هم نمی گفت. طاقت فقط باید طاقت معصوم باشد. این ظرفیت فقط ظرفیت امام است. برای حضرت ابالفضل هم امام مجتبی بعضی حرفاه را نمی گفت. بعد از تشییع جنازه آمده بود سر گذاشته بود به دیوار، حضرت زینب گفت چی شد؟ خوب بود تشییع جنازه؟ گفت نه! چی شده؟ شمشیر دستمه؛ بابام امیرالمومنینه؛ داداشم رو تیربارون کردن... همین طور نگاه کردم... اگر روضه حضرت زهرا رو اون طوری که امام حسن دیده بود، برا حضرت ابالفضل می گفت، ابالفضل طاقت نمی آورد. چون حضرت ابالفضل ذخیره کربلاست، امام حسن نگفت تا بماند ابالفضل.

شعاری هم نیست. الحمدلله و‏المنه. ما نه یک ریال از این دولت گرفتیم نه یک ریال از دولت قبلی. تازه به ما بدهکار هم هستند! هیچ دولتی را هم صد‏در‏صد تایید نمی کنیم الا دولت کریمه امام زمان. اگر قرار باشد دولت‏ها هیچ ایراد نداشته باشند که دلیلی برای ظهور امام زمان باقی نمی‏ماند. خوب و خوب‏تر داریم.

بحث انتخابات تمام شده. 9دی همه آمدند تو صحنه. شما ببینید 9دی این همه جمعیت آمد، از تصاویر 9دی یه عکس رییس جمهور برا من بیارید! فقط روی آقا حسب ولایت حساسیت داریم. حساسیت عقلانی هم داریم. اثبات شده است. در قرآن اومده. آیت الله نوری همدانی مرجع تقلید است. زحمت کشیده، مرجع تقلید شده. این قدر این اجانب زحمت کشیدند خوننده و روحانی و مرجع رو به جون همدیگر بندازند. خیلی زور زدند، نشد. نور، در جامعه ما مراجع هستند. مرجع تقلید این همه عمرش را سپری کرده. وقتی می‏گوید خامنه‏ای کوثر است، دشمن او ابتر است، رو هوا نمی گوید. رفقا به هوش باشید؛ به هوش باشید.

هواسمان 22بهمن جمع باشد. خلاصه همه 22 بهمن‏ها، ایام‏الله و روز قدس و... می شود این 22 بهمن. دیگر حرف جنبش سبز هم نیست. الان با رای های جور‏وا‏جور تو هیئت نشستند. اصلا بحث انتخابات نیست. بحث ولایت است. و ان‏شاء‏الله به حق حضرت‏زهرا(س) در 22بهمن آبروی دشمنای نظام خواهد رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 11:45  توسط ابراهیم  | 

از مناظره، تمايل به دشمن، عداوت به دوستان و فتنه شديدتر از دجال را در او ديدم

حجت‌الاسلام والمسلمين علیرضا پناهیان، استاد حوزه و دانشگاه در شهریورماه گذشته، طی سخنانی، از سه زاویه به تحلیل حوادث جاری کشور پرداخت. باز خوانی این سخنرانی در شرایطی که قبل از وقوع حوادث 13آبان، 16آذر، فوت مرحوم منتظری(ره)، ظهر عاشورای تهران و نامه آقای رضایی و... ایراد شده، جالب و تامل برانگیز است.

فايل صوتي

كليپ

به گزارش رجانیوز، متن پیاده شده این سخنرانی با اندکی تلخیص به این شرح است:

سه تحلیل درباره حوادث پس از انتخابات

ما درباره سير انقلاب و تكامل انقلاب و جامعه انقلابي از زواياي مختلف مي توانيم تحليل هاي گوناگوني داشته باشيم كه بنده اين تحليل ها را خدمتتان عرض مي كنم؛ و هم مي توانيم فراتر از حوادث اخير به تحليل روند انقلاب بپردازيم و هم مي توانيم با توجه به حوادث اخير به اين تحليل ها اقدام كنيم و هم مي توانيم با توجه به آينده اي كه در پيش داريم، يعني ظهور حضرت، تحليل هاي مختلفي ارائه بدهيم. من سعي مي كنم از همه جهات اين مباحث رو تحليل كنم البته بايد عرض كنم مباحثي كه من مطرح مي كنم مباحثي نوعا ديني-سياسي هستند نه مباحثي سياسي– ديني و من سعي مي كنم از منظر دين به عرصه سياست نگاه می كنم.

تحلیل اول: جریان سازشکاری

خبرنامه دانشجويان ايران نوشت: يك روايت از آقا امام رضا(ع) مي خوانم كه هم كلاممان متبرك به بيان شريف ايشان بشود و هم از زاويه نگاه به مهدويت، امروز خودمان را تحليل كنيم يعني از آينده آغاز كنيم و به تحليل امروز برسيم. شما در مفاهيم آخر الزمان با كلمه دجال آشنا هستيد؛ در حديثي در «وسايل الشيعه» امام رضا(ع) مي فرمايند: در آخر الزمان ميان شيعيان ما خطري پيش مي آيد كه اين خطر، فتنه اش از دجال شديد تر است. حال شما برويد روايات مربوط به دجال را ببينيد كه چه طور مردم را فريب مي دهد، دجالي كه با ظهور حضرت سقوط خواهد كرد، دجالي كه به عنوان يكي از دشمنان جدي حضرت و يكي از موانع ظهور حضرت مطرح است، دجالي كه عبور از فريب هاي او تنها راه رسيدن به فرج است؛ امام رضا(ع) خيلي صريح مي فرمايند خطر اين فتنه از فتنه دجال براي شيعيان بالاتر است.

طبق روايت، اين فتنه در درون جامعه شيعي است و توسط كساني كه شيعه و دوستان اهل بيت(ع) هستند اجرا مي شود، ظاهرا دجال عموم مردم را فريب مي دهد اما اين فتنه جامعه شيعي را مي خواهد فريب بدهد. مهمترين مشخصه اين فتنه، دوستي كردن با دشمنان اهل بيت و دشمني كردن با دوستان اهل بيت است و اما نتيجه اين فتنه آن است كه حق و باطل به هم آميخته مي شود و مومن و منافق از هم شناخته نمي شوند. نمي شود ادعا كرد فلان كس منافق است چون دوست اهل بيت(ع) است، تنها مومن را در ميانه آن دشمن هايي كه ايجاد شده مي شود از بقيه جدا كرد و اين كار خيلي دشواري خواهد بود. امام رضا(ع) مي فرمايند: "از كساني كه راه مودت ما اهل بيت را بر گزيدند، كساني هستند كه فتنه ی آنها از دجال شديدتر است."

راوي حديث می گوید: پرسيدم چگونه فتنه مي كنند؟ امام(ع) مي فرمايند بواسطه دوستي كردن با دشمنان ما اهل بيت(ع) و بواسطه دشمني كردن با دوستان اهل بيت(ع). زماني كه اين اتفاق افتاد حق با باطل در هم آميخته مي شود و امر مشتبه مي شود _معمولا در روايات منظور از امر "ولایت" است یعنی یک کاری می کنند که در ولایت تشکیک بکنند_ و مومن از منافق شناخته نمی شود.

این حدیث را من به چند مقصود عرض می کنم، یکی اینکه در آخرالزمان فتنه ها و امتحانات بسیار سهمگینی از مردم جهان، مسلمان ها و بویژه شیعیان گرفته می شود؛ در فتنه های آخرالزمان گروه های زیادی از شیعیان ریزش می کنند.

جای این سوال است که من و شما چرا باید جز دسته ی ریزشی ها باشیم؟ برای عبور از فتنه های آخرالزمان خیلی هوشیاری و تقوا و پاکی دل لازم است.

امیرالمومنین امام علی(ع) می فرماید: در آخر الزمان شیعیان ما این طور می شوند، همانند یک انبار آرد یا گندم یا جو که این انبار را آفت بزند؛ صاحب انبار این ها را بیرون می آورد و آن قسمت هایش را که آفت زده دور می ریزد و بقیه را داخل انبار قرار می دهد و این کار آنقدر ادامه پیدا می کند و استمرار پیدا می کند تا جایی که به اندازه چند لقمه غذا بیشتر از آن باقی نمی ماند. ریزش در زمان ظهور یک مسئله جدی است و جز با بصیرت و از خودگذشتگی فوق العاده نمی توان از فتنه های آخرالزمان عبور و برای نائب امام زمان(عج) سربازی کرد. نتیجه این فتنه این است که دوست و دشمن گم می شوند.

حضرت امام(ره) در سخنرانی های خودشان یک کلمه کلیدی به ما داده بودند، این کلید یک کلید راهبردی تا ظهور حضرت است؛ این کلید یک سخن ژورنالیستی و مقطعی نیست، در فتنه ی سخت تر از فتنه دجال هم می بینید که امام رضا(ع) به این کلمه ی کلیدی اشاره می کند. آن کلید همان طور که امام در این جمله می فرمایند "هر زمان دشمن ما را تایید کرد معلوم می شود اوضاع نا به سامان است". هر موقع ما نسبت به دشمن تمایلی نشان دادیم، معلوم می شود وضع فکری سیاسی ما خراب است تایید ما از سوی دشمن است.

اخیرا شبهه کرده اند شاید آمریکا که دشمنی می کند با خط رهبری و دوستی می کند با خط دیگران، این شاید یک فریب باشد و آن دشمن اصیل ما نیست! همان طور که یک صهیونیست گفت: "خدمتی که آقای احمدی نژاد به ما کرد هیچ کس نتوانست در این سالها بکند." این یک بلوف است، یک دروغ محض است؛ شما بدانید واقعا این طور نیست، سخت ایستادن های آقای احمدی نژاد در این بخش موجب عزت اسلام نه فقط در ایران بلکه در کل جهان شده است و ضربه های بسیار محکمی به آنها وارد کرده است و کاخ پوشالی آنها را به هم ریخته است؛ من وقتی در اولین مناظره دیدم که اون بنده خدا دارد عزت ایران اسلامی را زیر سوال می برد یا برخورد های قوی رئیس جمهور در عرصه سیاست خارجی! بنده در جمعی از دانشجوها بودم و بعد از مناظره گفتم به نظر من آقای فلانی موجود خطرناکی است هر کس هر کاری که از دستش بر می آید و می تواند انجام بدهد؛ گفتند: چرا خطرناک؟ گفتم من تمایل به دشمن را در ایشان می بینم، من عداوت نسبت به دوستان در او دیدم، فتنه شدیدتر از دجال در او دیدم.

من به حاشیه ها اصلا کاری ندارم مثلا به این که اساسا رنگ سبز مخصوص ماسون هاست و حزب سبزها در آلمان متهم هستند به فراماسونر بودن و در روایت هم هست که دجال در آخرالزمان رنگ سبز را برای خود بر می گزیند و حتی شایعه ای هم هست که همین آقا در زمانی که در دولت بودند گرایش به ماسون ها دارند، و در بین نخبگان مطرح بود که او فراماسون است. من به این بحث ها کاری ندارم، این ها بحث ها حاشیه ای است ولی غیر از این بحث ها چیزی که خیلی روشن است این است که به حدی که در 14 خرداد هیچ وقت حضرت مقام معظم رهبری صحبت فرعی مطرح نکردند، کلیدی ترین بحث ها را مطرح کردند و 14 خرداد تمام صحبت های مقام معظم رهبری پاسخی بود به آن حرفی که گفته شد که با محکم ایستادن شما عزت ایرانیان لکه دار شد؛ آقا فرمودند من به هیچ وجه این حرف را قبول ندارم من معتقدم که با محکم ایستادن بر سر ارزش ها، عزت ما پایدار شده است.

بوی تمایل به دشمن می آید تازه الان که مساله حل شده، الان که فلانی توی بغل صهیونیست ها می رقصد، آنها امیدشان یک چنین وضعیتی شده و یک جور فتنه شدید تر از دجال بعید هم هست این فتنه به سهولت خاموش بشود.

ریشه این فتنه در مباحث سیاسی حضرت امام(ره) همان سخن است که فرمودند مواظب باشید دشمن ما را تایید نکند. این یک ملاک عمده است. الان هر کس می خواهد بالا و پائین بکند، بکند همین که مورد تائید دشمن باشد یعنی تمام! یعنی فتنه ی شدیدتر از دجال. هر کس در این مسئله تردید داشته باشد فقط خودش را گول زده و بیمار است؛ «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا...» و اصراری برای اصلاحش نداشته باشید.

ریشه قرآنی بحث تمایل به کفار را عرض می کنم که خیلی بحث جالبی دارد. در تقسیر سوره ماعده در المیزان شریف از آیه 51 بحثی شروع می شود؛ دقت بفرمائید.

قرآن می فرماید: «یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصاری را تکیه گاه خود قرار ندهید، آنها تکیه گاه یکدیگرند و کسانی که از شما به آنها تکیه کنند از آنها هستند خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند» چرا شما به سمت یهود و نصارا می روید؛ اگر کسی به آنها علاقه پیدا کند جزو آنهاست؛ و در آیه بعد می فرماید: «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسرعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره فعسی الله ان یاتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروا فی انفسهم ندمین؛ گروهی منافق را که دلهایشان ناپاک است خواهی دید که در راه دوستی ایشان می شتابند و می گویند: ما از آن می ترسیم که در گردش روزگار مبادا آسیبی از آنها به ما رسد؛ باشد که خدا فتحی پیش آوردو یا امر دیگر از طرف خود تا منافقان از آنچه به نفاق در دل نهان کردند سخت پشیمان شوند» کسی که در دلش یک مرض دارد یک تمایلی به سمت آنها دارد سازشکارانه برخورد می کند؛ کلیدی ترین اختلاف مقام معظم رهبری در این 20 سال اخیر و حتی 3 و 4 سال آخر زندگی امام(ره) با اصلی ترین مسئولین نظام صرفا سر همین مفهوم بود. حتی بنده «جام زهر» را در ارتباط با این موضوع تحلیل می کنم آن برخورد بسیار محکم حضرت امام(ره) با سخنان آقای منتظری را هم در همین راستا تحلیل می کنم و از شما تقاضا می کنم به سخنان امام(ره) 10 روز قبل از پذیرش قطع نامه و بعد از پذیرش قطع نامه توجه کنید ؛ چرا 10 روز قبل از پذیرش قطع نامه امام(ره) این همه از جنگ تقدیر کردند چون کسانی بودند که داشتند جنگ را می بستند.

امام(ره) اطلاعیه دادند که جلوگیری بکنند از بستن جنگ ولی این اطلاعیه امام(ره) کارساز نبود. امام(ره) اطلاعیه که دادند در آن اطلاعیه فرمودند: «امروز باید در جبهه ها تحول ایجاد کنیم؛ امروز کوتاهی کردن در جنگ خیانت به رسول الله است» چطور است یک مرد با آن همه هوش سیاسی که چنین حرفی را می زند و در 10 روز بعد همه چیز را قبول می کند. بعد از اینکه امام(ره) قبول کردند قطع نامه را یک اطلاعیه ای دادند آن جا را هم نگاه کنید. در صحیفه امام(ره) هم هست؛ در این اطلاعیه نیمی از اطلاعیه از دشمنی با استکبار صحبت می شود. چرا امام(ره) از دشمنی پایان ناپذیر و گسترده حتی بعد از پذیرش قطع نامه صحبت می کند؟ چون ایشان می بیند مسئله ای که کشور بواسطه آن در معرض خطر است، کوتاه آمدن در مقابل دشمن است.

3 یا 4 سال مقام معظم رهبری در سالگرد های حضرت امام(ره) مدام تاکیدشان بر این یک ویژگی حضرت امام(ره) و آن شجاعت حضرت امام(ره) بود؛ آقا با چه مسئله ای درگیره چه کسی مورد خطاب ایشان است؟ این مسئله خیلی بالاتر از مسئله لیبرال مسلکی در اقتصاد سرمایه داری، لیبرال مسلکی در مسائل فرهنگی و... است. قرآن می فرماید کسانی که قلوبشان مرضی دارد، یک سرعتی به سمت آنها دارند، خواهش می کنم این کلمه قرآن را تحلیل سیاسی بکنید.

«... یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...» وقتی به اینها گفته می شود که چرا سازشکارانه با کفر، با دشمن برخورد می کنی، چه استدلالی می آورند؟

معقول ترین استدلالی که یک انسان انقلابی در خط امام(ره)، یک حزب اللهی می تواند در زبان سازشکاری بیاورد چیست؟

مصلحت!

چرا مصلحت باشد؟ «... یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...»

می گویند که: ما می ترسیم که آنها ما را اذیت کنند! چرا باید هزینه های خودمان را الکی بالا ببریم! یک کمی در مقابل آنها سازش کنیم تا آنها ما را اذیت نکنند!

دوستان من در انقلاب 25 سال بود این قصه حاکمیت داشت؛ چهار سال جلوی این قضیه گرفته شد. این 25 سال از اون مصاحبه سخیف آقای منتظری که درباره جنگ شد را در نظر می گیرم تا پذیرش قطع نامه تا آخرین تحمیل ها سر قصه هسته ای.

مهمترین امری که در جریان این نبرد _نبردی که بین شجاعت حضرت امام(ره)، دشمن ستیزی حضرت امام(ره)؛ نبرد بین کسانی که مقابل دشمن یک ذره کوتاه نمی آید با جریان سازشکاری_ باید به آن توجه شود چیست؟ ما باید به تقویت بنیان های ولایت توجه بکنیم. در جریان نبرد ما یک چیز بیشتر نمی خواهیم آن هم قدرت ولایت است. هر کلامی که برود توی شبکه BBC فارسی خیانت به اسلام است؛ الان نبرد اصلی این نقطه است. خط سازشکاری در سوره مائده مشخص شده است: «... نخشی ان تصیبنا دائره...» و در ادامه سرانجام این گروه را می فرماید.

«یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از آئین خود باز گردد (به خدا زیانی نمی رساند) خداوند در آینده جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز او را دوست دارند، در برابر کافران نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش کنندگان هراسی ندارند. این فضل خدا وسیع و خداوند داناست مائده آیه 54»

اگر شما مرتد بشوید من کس دیگری را جایگزین شما می آورم، معنای مرتد شدن در این آیه تمایل سازشکارانه به کفار است اینها را خدا اسمشان را مرتد می گذارد. سرنوشت این گروه چیست؟

این سنت خداست که خدا می فرماید: من این گروه سازشکار را بر می دارم و گروه دیگر را جایگزین شما می کنم که ویژگی گروه بعدی این است که: «... اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ...» آن گروه از سرزنش سرزنش کنندگان نمی ترسند. اگر همین رئیس جمهور، همین مجلس، همین دولت مرد ها هم روحیه سازشکارانه به خودشان بگیرند خدا عوض می کند، خدا اینها را بر می دارد یک گروه دیگر جای آن ها می آورد.

حال این که می گویند خدا بر می دارد، چگونه بر می دارد؟ خداوند خودش بهانه اش را درست می کند، پسر یکی را خراب می کند، همکار یکی را خراب می کند و بالاخره بالا پایین می کند و برمی دارد.

پس ما اگر با یک نگاه به ظهور حضرت و فتنه های آخر الزمان، به داستان خودمان برگردیم و نگاه کنیم؛ امام رضا(ع) فرمودند فتنه بدتر از دجال چیست؟ آن فتنه ای که در آن موالات با اعداء است و معادات الاولیاء است. همان طور که می بینید بر سر پشتبان ها حرف های رکیکی در کنار الله اکبر گفته می شود که مصداق معادات الاولیاست. این فتنه توانسته یک آثاری از خودش به جا بگذارد. این فتنه می خواهد این خط را جلو ببرد؛ این فتنه بدتر از فتنه دجال است. این فتنه آخرش یک روحیه ی سازشکارانه است و اگر مبانی نظری سیاسیون در قرآن نگاه کنیم می بینیم این یک مساله مقطعی نیست این یک منش و تفکری است که همیشه وجود داشته.

ای کاش آن محاصره برای حضرت امام(ره) صورت نمی گرفت!

کلام کلیدی حضرت امام(ره) هم فراموش نشود که فرمودند: هر موقع دشمن ما را تائید کرد، آن روز روز بدبختی ماست.

در روایت داریم: خدا بزرگترین نصرتی که برای مومنان و بندگان خودش فرستاده «وجود دشمن» است. مساله دشمن را به شدت جدی بگیرید.

تحلیل دوم: جریان تحمیل گری

بر می گردیم به گذشته تاریخ و از شهر کوفه شروع می کنیم و به دوران انقلاب خودمان می رسیم. در شهر کوفه که شهر نخبگان جامعه بود، مهمترین مساله ای که امیرالمونین علی(ع) را اذیت کرد و همین مساله و دقیقا همین مساله منجر به شهادت حضرت اباعبد الله الحسین(ع) به دست پارکابی ها و سربازان علی(ع) شد جریان تحمیل گری بود.

امیرالمومنین(ع) از جریان تحمیل گری چنین سخن می فرمایند: «لقد کنت امسا امیرا فاصبحت مامورا لقد کنت امسا ناهیا فاصبحت منهیا» من امیر بودم اما الان مامور شدم، از بس که شما حرف های خودتان را تحمیل می کنید، شما نهی می کنید، شما دارید تحمیل می کنید. جریان تجمیل هایی که رسول گرامی اسلام(ص) و علی(ع) پذیرفت، جریان تحمیلگری که توسط نخبگان بر ایشان انجام می گرفت، جریان تحمیلی که بر امام حسن مجتبی(ع) شد، به جایی رسید که تا امام حسین(ع) تصمیم گرفت دیگر تحمیل نپذیرد و سیدالشهدا را قطعه قطعه کردند.

نبرد سید الشهدا(ع) به این دلیل بود که ایشان تحمیل را از جانب دوستان! را نپذیرفت و قطعه قطعه شد.

دوستان یا دشمنان؟

دوستان! چون تحمیل از جانب دوستان را نپذیرفت کار بدان جا کشید.

شمر و عمرسعد جزء خوارج نبودند اینها دوستان امام حسین(ع) محسوب می شدند. شمر جزء مجروحین پای رکاب امیرالمومنین(ع) بوده است.

عمرسعد در جوانی خطاب به امام حسین(ع) می گفت: "این مردم دیوانه اند! به من می گویند بر اساس برخی اخبار و روایات، تو قاتل حسین خواهی شد" امام حسین(ع) به عمرسعد می فرمود: "من کاری ندارم مردم چه می گویند ولی عمرسعد من هر موقع که از دنیا بروم، تو بعد از من زیاد زندگی نمی کنی" و حضرت این سخنان را در روز عاشورا به وی یاداور شد.

تمام عظمت قطعه قطعه شدن حضرت امام حسین(ع) برای لو دادن دوستانیست که ظرفیت قتل دارند. آقا جان این یارو ظرفیت داره حسین تیکه تیکه بکند! چرا ما شعورمان نمی رسد؟

چرا باید شهید دیالمه 27 سال پیش این ظرفیت ها را در بعضی ها تشخیص بدهد اما ما این ظرفیت ها را در جلوی چشممان ببینیم و تشخیص ندهیم؟! کربلای امام حسین(ع) که نمی خواهد یزید را به ما معرفی کند. خواسته دوستان امیرالمومنین(ع) را به ما معرفی کند! و بگوید ببینید اینها چه ظرفیت هایی دارند. اما مگر اینها چه ویژگی ای داشتند؟ مهمترین ویژگی اینها تحمیلگری بود.

عمرسعد تا چند روز قبل از عاشورا می گفت، من می ترسم آخر شمر مرا وادار به کشتن حسین کند! عمرسعد می خواست بیعت با یزید را هم به حسین(ع) تحمیل کند.

خب در انقلاب ما در چه تاریخی آقا فرمان دادند به دوستان خودش که جوان ها را جمع کنید می خواهم با آنها صحبت کنم؟ که در آنجا یک جوان به علت ازدحام جمعیت شهید شد (که خواب هم دیده بود که شهید می شود، غسل شهادت هم کرده بود) که از آن جا بود آقا چفیه انداختند گردنشان و دیگر برنداشتند و گفتند پس از این اگر کسی بخواهد صلح امام حسن(ع) را تحمیل کند، دیگر تحمیل را نمی پذیریم، و ما برخورد حسینی خواهیم کرد. از آن جا آقا به مرور مقابل تحمیلگری ها ایستادند، تحمیلگری هایی که امام(ره) هم بعضا مجبور به پذیرش بود.

تحمیل گر ها هم مشخص هستند چه کسانی اند؛ داریم، فلان شخص در خاطراتش می نویسد به امام(ره) گفتیم این؛ امام مخالفت کردند، اصرار کردیم، وادار شدند پذیرفتند.

جریان تحمیل گری از ابتدای انقلاب بوده؛ سخنان امام(ره) در رابطه با این که چه چیزهایی به ایشان تحمیل شده در نامه 6/1 را به خاطر بیاورید. "والله من از اول به بنی صدر راضی نبودم، والله از اول با آقای منتظری راضی نبودم". شما در خاطرات آقای ری شهری می خوانید قبل از اینکه آقای منتظری مطرح بشود به معضی از دوستان خودش فرمود قصه آقای منتظری را مطرح نکنید ولی آنها ایستادند جلوی امام(ره) و گفتند ما مطرح می کنیم و مطرح کردند.

جریان تحمیلگری نسبت به ولایت چرا صورت می گیرد؟

و حالا دو حالت بیشتر ندارد یا این قدر تحمیلگری می شود که روزگار همانند زمان سیدالشهدا(ع) می شود یا ایستادگی می کنید و فرج آقا امام زمان(عج) فرا می رسد، لذا زمانی که مقام معظم رهبری تحمیل گری را نمی پذیرد و بنا شده سفت و محکم بایستد. حتی برای کسانی که در خط آقا هم حرکت می کنند و یک اشتباهی می کنند آقا محکم می ایستد.

بعضی ها همش می خواهند مدام آقا را قانع کنند که ایشان کوتاه بیاید!

امیرالمومنین(ع) به ابن عباس می فرمایند: تو می توانی به من مشورت بدهی و من آنوقت نگاه می کنم ببینم مشورت تو چگونه بوده و اگر من تو را اطاعت نکردم تو باید مرا اطاعت بکنی.

ابن عباس! تو باید بگویی چشم!

اوج جریان تحمیلگری در این 4 سال بود و آنها تمام تلاش خود را کردند، دشمنان تقلا کردند، و در این جریان تحمیلگری مشارکت کردند و الحمدلله مقام معظم رهبری ایستادگی کردند. ایستادگی در مقابل این تحمیل، یکی از دلایل ظهور نزدیک آقا امام زمان(عج) است که این اعتقاد شخصی بنده است.

این جریان تحمیلگری را هر چه ما محکم تر، بی هزینه تر در مقابلش بایستیم، جامعه ما کمتر آسیب خواهد دید و هرچه پرهزینه تر بخواهیم در مقابل جریان تحمیلگر بایستیم، ضربه های بیشتری خواهیم خورد.

چاره ای نیست؛ ما برای اینکه جلوی جریان تحمیل گری را بگیریم، باید شخصیت ها را افشا کنیم. باید تحمیلگری ها را افشا کنیم. باید خط تحمیلگری را برملا کنیم و این خط را کاملا توضیح بدهیم.

تحلیل سوم: رفتن به سمت حقیقت، نه مصلحت

هر جامعه ی اسلامی که تشکیل می شود، مجبور است بعضی مصلحت ها را تحمل کند. ولی جامعه ی اسلامی بعد از گذشت زمان، از مصلحت ها فاصله می گیرد و به حقیقت ها رو می آورد. جامعه ای که پیامبر گرامی اسلام(ص) در آن هست و آن جامعه را تاسیس کرده؛ چقدر مصلحت ها را پیامبر گرامی(ص) اسلام پذیرفتند؟ از ازدواج های ایشان تا نزدیک کردن خیلی ها به خودشان، تا تحمل کردن آن تروریست هایی که می خواستند پیامبر را ترور کنند، تا آنجایی که می خواهد وصیت نامه بنویسد و ننوشتن را تحمیل می کند و ایشان این مصلحت را می پذیرد.

این مصلحت پذیری ها در دوران امیرالمومنین(ع) و 25 سال خانه نشینی ایشان و دوران 5 ساله حکومت ایشان ادامه دارد که حضرت می فرماید: اگر من می خواستم تمام احکام اسلامی را به حقیقت عمل کنم و اجرا کنم، همین چهار نفری که در کنار من بودند هم از بین می رفتند، لاجرم مصلحت ها را می پذیرد.

جامعه تا صلح امام حسن(ع)، تا قیام امام حسین(ع) پیش می رود.

قیام امام حسین(ع) نقطه ایست که جریان مصلحت به حقیقت، به نقطه ی نهایی خود می رسد و امام حسین در شرایطی قرار می گیرد که به حقیقت عمل می کند.

اما دوباره در یک دوران تاریخی به این نقطه می رسیم.

روی داستان خوارج یک کمی فکر کنید که این می تواند جز تحلیل چهارم قرار بگیرد.

در روضه ها همیشه از نمکدان شکنی کوفیان می گویند که چه کردند و چه ها کردند با اباعبدالله الحسین(ع) چه کردند، با امیرالمومنین(ع) چه کردند. خب درست است دیگر کارهای امیرالمونین(ع) اثری نداشت، مردم به طعنه امیرالمومنین(ع) می گفتند: مردان ما را کشته ای و حالا می آیی به یتیمان ما غذا می دهی؟

ببینید فضا تا چه حد می تواند تاریک بشود. ببینید اگر شما با زبان روشنگری نکنید، باید1400 سال بگذرد تا بشود این حرف ها را زد. همین امروز هم نمی توان به سادگی رفت وسط شهر و قصه و ماجرای خوارج را شفاف گفت. قبول دارید اگر بخواهیم داستان خوارج را رک و پوست کنده بگوئیم، یک عده ای با امیرالمومنین(ع) بد می شوند؟ ما که قتل عامی نکرده ایم. قبول دارید در آن صورت امیرالمومنین(ع) را به ضایع کردن حقوق یشر محکوم می کنند؟ این علی که اسوه ی ازلی و ابدی تاریخ است، ببینید چقدر در فشار و منگنه است؟

از شما می پرسم... خون کوفیان که از ما رنگین تر نیست؟ ما چرا نباید این امتحان ها را پس ندهیم؟ چرا نباید بین ما خوارج تولید شود؟ تا ملتی نشان ندهد که مثل مردم کوفه نیست! امام زمان(عج) خواهد آمد؟

من فقط یک پیشنهاد دارم برای اینکه این آزمایش سهمگین از ما گرفته نشود.

روشنگری کنید تا کار به خوارج نکشد. در زمان امیرالمومنین(ع) که صحنه اینقدر تیره و تار شد، چه رسد به زمان نائب امام زمان(ع) یعنی مقام معظم رهبری، همان شیطان الان هم هست، همان تجربه را هم دارد! همان مومنین ضعیف هم الان هستند! شما دلیلی دارید آن کسانی که در مردم کوفه بودند و نمک امیرالمونین(ع) را خوردند، سر سفره ایشان نشستند، و آخر نمکدان شکستند؛ آیا دلیلی دارید که الان چنین اشخاصی نباشند؟! چه دلیلی هست؟! چرا آن نفاق و آن ضعف ایمان در جامعه ما نباشد؟! پس روشنگری کنید.

امتحان خوارج یکی از امتحان های سهمگینی بود که امیرالمونین(ع) مجبور شد به حقیقت بیشتر عمل بکند. جنگ شد. امان از آن وقتی که نوبت به انجام حقیقت باشد و تحمل کردن مصلحت دیگر مصلحت نباشد! آن وقت چه فتنه ها و آشوب های سهمگینی ایجاد می شود. کدام یک از پیامبران و اولیای الهی را بالای منابر لعن کردند، غیر از علی بن ابی طالب(ع). چرا؟ چرا لعن کردند؟ آن وقت مقام معظم رهبری در مقابل امیرالمومنین(ع) چه چیزی دارد که امیرالمومنین(ع) بخواهد اینقدر متهم و مظلوم بشود و ایشان نشود؟ خب طبیعی است که آقا هم مظلوم خواهد شد.

شما و روشنگری نباشد ایشان مظلوم تر هم خواهد شد. آن امیرالمومنین(ع) که پیامبر(ص) دستشان را به عنوان ولی بالا برد، «من کنت مولا فهذا علی مولا» را داشت، این طور مظلوم می شود. مقام معظم رهبری که یک نامه از آقا امام زمان(عج) ندارد که بگوید من نائب ایشانم. خب اگر من و تو بیدار نباشیم ایشان هم مظلوم می شود! چرا بعضی وقت ها باید به مماشات رفتار کرد؟

جان دادن در راه خدا خیلی آسان تر از آبرو دادن در راه خداست. والان نوبت آن است که خواص و نخبگان مملکتی آبرو در راه خدا بدهند؛ اما بهترین ها خساست می کنند. مثل کسی که در خط مقدم جبهه، فرار کند.
چرا شما این نخبگانی را که می شناسید محاصره و دوره شان نمی کنید؟! چرا به ایشان نمی گوئید که خجالت بکشند از سکوتشان؟

ای کسانی که نان ولایت فقیه را می خورید! ای کسانی که نان حزب اللهی بودن و اصولگرا بودن را می خورید! این طور آدم اصولگرا می شود؟ تو زنده ای؟ تو نفس می کشی؟ تو زبان در کامت هست؟ و عوامل فتنه محاکمه نمی شوند فقط بخاطر اینکه آقایان ترسو هستند. جگر ندارید؟ چرا آنها را به دادگاه نمی کشید؟ مگر کم فتنه کرده اند؟ مگر حکم امام نیست؟ مگر حکمشان اعدام نیست؟ چرا مصلحت اندیشی می کنید؟ نتیجه مصلحت اندیشی تو چیزی جز گمراهی مردم نخواهد بود. اصولگراهایی که با رای مردم بالا آمدند، خوابند؟ کجا رفتند؟ پیک نیک رفتند؟ جایشان گرم و نرم شده؟ چرا از آبروی خود نمی گذرند؟ آن قوم آخرالزمانی که در سوره مائده توصیف شده و برای شما خواندم.

فرموده که : « لا یخافون لومه لائم» از سرزنش نمی ترسند، از آبرو دادن نمی ترسند.

امام زمان(عج) نمی آید چون 313 نفر که از آبرو دادن نترسند، نداریم. با کی بیاد؟!

از نمایندگان اصولگرای خود بخواهید جواب بدهند؛ که چرا روشنگری نکردند؟ چرا شکایت نکردند؟ چرا به دادستانی، به قوه قضائیه فشار نیاوردید که بعضی ها را به دادگاه بکشد؟ چرا شوخی می کنید، چرا بازی می کنید با خون مملکت؟ با خون شهدا؟ کی باید این حرفها را بزند؟

به من می گویند حاج آفا شما وجهه خودتون را خراب نکنید! سیاسی حرف نزنید! خاک بر سر اون وجهه ای که بخواهد ما را از انجام وظیفه دور کند. من با سکوت در برابر این دجال های کثیف که استعداد قتل اباعبدالله الحسین از شراره های چشم های کثیفشان می بارد، خیانت به فرج امام زمان بکنم؟ من دوست و دشمن را قاطی نمی کنم ولی دوستان حسین را کشتند. داریم همه مسائل را ماستمالیزیشن می کنیم!
ما باید جریان رسیدن از مصلحت به حقیقت را دنبال بکنیم و به جایی می رسد که فرج آقا امام زمان(عج) رخ دهد.

علامت اینکه کمتر به مصلحت عمل شود در خطبه های نماز جمعه آقا چه بود؟ فرمودند این مناظره ها خوب بود، فقط احساساتی نشوند. یعنی چی؟ یعنی همان حقایق را بگویند اما بدون احساساتی شدن. و بعد فرمودند بایستی ادامه پیدا کند. اما می دانید که ما الان جرات نداریم ادامه بدهیم؟ می دانید اگر بنا بود همان مناظره ها ادامه پیدا می کرد، الان باید چه حرف هایی در تلویزیون مطرح می شد؟ حداقل باید این بحث مطرح بشود که چرا آنهایی که می خواستند شکایت کنند چرا شکایت نکردند؟ ولی خواص جامعه جا زدند؟ آن قدر حقیقت گرا نیستند؟

در به سمت حقیقت رفتن چه اتفاقی می افتد؟ ریزش ها و رویش هایی رخ می دهد؛ اگر من و تو ساکت نمانیم، این رویش ها بر ریزش ها غلبه خواهد کرد

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 11:22  توسط ابراهیم  | 

تشرّف آخوند ملّا محمود عراقي(ره)

بعد از اين صحبت‌ها از ما گذشت و رفت. ما هم از محلّ عبور و جاي پاي او رفتيم تا به اوّل گردنه رسيديم و نفس راحتي كشيديم، امّا اثر قدم او را از آن مكان به بعد نديديم، با آنكه از زمان ديدن او و رسيدن ما به آنجا, هوا كاملاً صاف و آفتاب نمايان و برف تازه‌اي غير از بـرف قـبـلي نباريده بود و عبور از ميان گردنه هم بدون آنكه قدم در برف اثر كند, ممكن نبود.


تشرّف آخوند ملّا محمود عراقي(ره)


عالم معاصر, آخوند ملّا محمود عراقي(ره), نقل كرده است: مـن در اوايـل جـوانـي، در بروجرد در مدرسة شاهزاده، مشغول تحصيل علم بودم. هواي آن شهر مـعتدل است و در ايّام نوروز، باغات و اراضي آن سبز و خرّم مي‌شود و آثار زمستان و برف و سرماي هـوا از بـين مي‌رود ولي دو فرسخ از شهر كه به سمت اراك برويم بلكه كمتر از دو فرسخ، زمستان غالباً تا اوّل خرداد ثابت و برقرار است.

اوايـل فـروردين، چون هوا را معتدل ديدم و درس‌ها هم به خاطر رسومات نوروز تعطيل بود, با خود گـفـتـم قـبـر امـام‌زاده سهل بن علي(ع) را كه در روستاي آستانه است، زيارت كنم. آستانه از روسـتـاهـاي بخش كزاز شهر اراك است و اين امام‌زاده در هشت فرسخي بروجرد واقع شده است. جمعي از طلّاب هم، بعد از اطّلاع از قصد من، همراه من شدند و با لباس و كفشي كه مناسب هواي بـروجـرد بـود پـيـاده بـيرون آمديم و تا پاية گردنه، كه تقريباً در يك فرسخي شهر واقع است راه پيموديم. در مـيـان گـردنـه، بـرف ديـده مي‌شد, ولي به خاطر آنكه در كوهستان تا ايّام تابستان هم برف مي‌ماند, اعتنايي نكرديم.

وقتي از گردنه بالا رفتيم، صحرا را هم پر از برف ديديم، ولي چون جاده كـوبـيده بود و آفتاب مي‌تابيد و تا رسيدن به مقصد بيش از شش فرسخ باقي نمانده بود, به راهمان ادامـه داديـم. بـا خـود حـسـاب كرديم كه دو فرسخ ديگر را در آن روز مي‌رويم و شب را كه شب چـهـارشـنـبـه بود, در يكي از روستاهاي بين راه مي‌خوابيم.

فقط يك نفر از همراهان از همان جا بـرگـشـت. عصر به روستايي رسيديم و در آنجا توقّف كرديم و شب را همانجا خوابيديم.

صبح وقـتـي بـرخـاستيم، ديديم برف باريده و راه را بسته و مخفي نموده است. با اين وجود وقتي نماز خوانديم وآفتاب طلوع كرد, آمادة رفتن شديم.

صـاحـب مـنزل مطّلع شد و ممانعت كرد و گفت: جاده‌اي نيست كه از آن برويد و اين برف تازه، همة راه‌ها را بسته است.

گفتيم: باكي نيست، زيرا هوا خوب است و روستاها به يكديگر متصّل هستند و مي‌توانيم راه را پيدا كنيم، لذا اعتنايي نكرديم و به راه افتاديم.

آن روز را هم با سختي تمام رفتيم. عـصـر وارد روسـتـايي شديم كه از آنجا تا مقصد, تقريباً كمتر از دو فرسخ مسافت بود. شب را در خانة شخصي از خوبان، به نام حاجي مراد خوابيديم. صبح وقتي برخاستيم، هوا به شدّت سرد شده بود و برف هم بيشتر از شب گذشته باريده بود, امّا ابري ديده نمي‌شد.
نـمـاز صبح را خوانديم و چون مقصد نزديك و شب آينده، شب جمعه و مناسب زيارت و عبادت بود و در وقت بيرون آمدن، هدف ما درك زيارت اين شب بود, باز به راه افتاديم، به اين حساب كه بين ما و مـقـصد، روستايي است كه متعلّق به بعضي از بستگان من مي‌باشد, اگر هم نتوانستيم به امام‌زاده بـرسـيـم، مي‌توانيم در آن روستا توقّف كنيم و من صلة‌رحم كنم.

وقتي صاحب منزل قصد ما را فـهـمـيـد, مـا را از حركت باز داشت و گفت: احتمال از بين رفتن شما وجود دارد, بنابراين جايز نيست برويد.

گـفـتـيـم: از ايـنجا تا روستاي بستگان ما مسافت چنداني نيست و بيشتر از يك گردنه فاصله نـداريم و هواي آن طرف هم كه مثل اين طرف نيست، بنابراين فقط يك فرسخ از راه برفي است و در يك فرسخ راه هم ترس از بين رفتن نمي‌باشد.

بـه هـر حال از او اصرار و از ما انكار و بالأخره وقتي اصرار كردن را بي‌فايده ديد, گفت: پس كمي صبر كنيد تا برگردم.

اين را گفت و رفت و در اتاق را بست. وقـتي رفت، به يكديگر گفتيم مصلحت در اين است كه تا نيامده برخيزيم و برويم، زيرا اگر بيايد باز هم ممانعت مي‌كند, لذا برخاستيم تا خارج شويم، امّا ديديم در بسته است.
فهميديم كه آن مرد مـؤمـن بـراي آنكـه از رفتن ما جلوگيري كند, حيله‌اي به كاربرده و در را بسته است، لذا مجبور شديم همانجا بنشينيم.

در همين لحظات طفلي را ميان ايوان ديديم كه كاسه‌اي در دست دارد و مي‌خواهد از كوزه‌اي كه آنجا بود, آب ببرد. به او گفتيم: در را باز كن. او هـم بـي‌خبر از موضوع در را باز كرد.

به سرعت بيرون آمديم و به راه افتاديم. بعد از آنكه از اتاق و حياط, كه بالاي تلّي قرار داشت، خارج شديم، صاحب منزل كه براي انداختن برف بالاي بام رفته بود, ما را ديد و صدا زد: آقايان عزيز, نرويد كه تلف مي‌شويد.

بيچاره هر قدر اصرار كرد كه حالا كجا مي‌رويد؟ فايده‌اي نداشت و ما اعتنا نمي‌كرديم. وقـتـي اصـرار را بـي‌فايده ديد, دويد و صدا زد راه بسته و ناپيدا است و شروع به نشان دادن مسير نـمـود كه از فلان مكان و فلان طرف برويد و تا جايي كه صدايش مي‌رسيد, راهنمايي مي‌كرد و ما راه مي‌رفتيم.

مـسـافتي كه از آن روستا دور شديم، راه را كه كاملاً بسته بود, نيافتيم و بي‌خود مي‌رفتيم. گاه تا كـمر يا سينه به گودال‌هايي كه برف آنها را هموار كرده بود فرو مي‌رفتيم و گاه مي‌افتاديم و بدتر از هـمـه آنكه، رشتة قنات آبي در آن جا بود كه برف و بوران، اثر چاه‌هاي آن را بسته بود و ترس افـتـادن در آن چـاه‌هـا را هـم داشـتـيـم.

بـه علاوه آنكه، راه نامشخّص و برف هم غالباً از زانوها مي‌گذشت كفش و لباس هم مناسب با هواي تابستان بود. گاهي بعضي از رفقا چنان در برف فرو مي‌رفـتـند كه نمي‌توانستند خارج بشوند, مگر اينكه بقيّه او را بيرون بكشند. با وجود اين حالت، چون هوا آفتابي و روشن بود, مي‌رفتيم.

در بين راه، ناگاه ابرها به يكديگر پيوست و هوا تاريك شد, بـرف و بـوران هم شروع شد و سر تا پاي ما را خيس نمود, اعضاي بدنمان از وزيدن بادهاي سرد و وجـود بـرف و بـوران از كار افتاد, به همين جهت همگي از زندگي خود نااميد شديم و به هلاكت خـود يـقـين پيدا كرديم.

با پيش آمدن اين حالت انابه و استغفاركرديم و شروع به وصيّت كردن به يكديگر نموديم. بعد از وصيّت‌ها و آمادگي براي مردن، من گفتم: نبايد از فضل و كرم خداوند مأيوس شد. ما بزرگ و ملجأ و پناهي داريم كه در هر حال و زماني قدرت ياري و كمك ما را دارد, بهتر آن است كه به او استغاثه كنيم.

دوستان گفتند: اين شخصي كه مي‌گويي، كيست؟ گـفـتـم: امـام عـصـر و صـاحـب امر, حضرت قائم(ع) را مي‌گويم.

تا ايـن سـخن را از من شنيدند, همگي به گريه افتادند و ضجّه زدند و صداها را به واغوثاه و أدركنا يا صاحب الزّمان، بلند نمودند. ناگاه باد, آرام و ابرها پراكنده و آفتاب ظاهر شد. وقتي اين وضع را ديديم بسيارخوشحال و مسرور شـديـم، امّا همين كه اطراف را نگاه كرديم، ديديم در چهار طرف غير از كوه و تپه چيزي مشاهده نمي‌شود و آن راهي كه بايد مي‌رفتيم، مشخّص نبود.

از ترس آنكه اگر برويم شايد راه را اشتباه كنيم و طعمة درندگان شويم، متحيّر مانديم. در هـمـيـن حـال ناگهان ديديم كه از طرف مقابل بر بالاي بلندي، شخصي پياده ظاهر شد و به طرف ما آمد.

همه خوشحال شديم و به يكديگر گفتيم: اين همان گردنه‌اي است كه بين ما و منزل باقي مانده است و اين شخص هم از آنجا مي‌آيد.

او بـه طرف ما و ما به سمت او روانه شديم تا آنكه به يكديگر رسيديم.
شخصي بود به لباس مردم آن نواحي كه ما تصوّر كرديم از اهالي آنجا است و از او راه راپرسيديم. گـفـت: راه همين است كه من آمدم و با دست اشاره به آنجايي كه اوّل ديده شد, نمود وگفت: آن هم اوّل گردنه است.

بعد از اين صحبت‌ها از ما گذشت و رفت. ما هم از محلّ عبور و جاي پاي او رفتيم تا به اوّل گردنه رسيديم و نفس راحتي كشيديم، امّا اثر قدم او را از آن مكان به بعد نديديم، با آنكه از زمان ديدن او و رسيدن ما به آنجا, هوا كاملاً صاف و آفتاب نمايان و برف تازه‌اي غير از بـرف قـبـلي نباريده بود و عبور از ميان گردنه هم بدون آنكه قدم در برف اثر كند, ممكن نبود. ضمن اينكه از بلندي، تمام آن صحرا نمايان بود, و ما هر چه نگاه كرديم آن شخص را در آن بيابان هموار نديديم.

تمام همراهان از اين موضوع تعجّب كردند! هر قدر در اطراف نظر انداختيم كه شايد جاي پايي پيدا كـنـيم، ديده نشد. حتّي از بالاي گردنه تا ورود به روستاي خودمان كه نزديك به نيم فرسخ بود, همّت را بر آن گماشتيم كه اثر پايي پيدا كنيم، ولي با كمال تعجّب پيدا نكرديم و نديديم.

پس از ورود به آن روستا پرسيديم: امروز اينجا و اين طرف گردنه، برف تازه باريده؟ گـفـتند: نه، بلكه از اوّل روز تا به حال هوا همين طور صاف و آفتاب نمايان بوده است، جز آنكه شب گذشته برف كمي باريد.

از ديـدن ايـن امـور غـيـر طبيعي و آن اجابت و دستگيري بعد از استغاثة ما, براي من و بلكه همة هـمراهان هيچ شكّي در اينكه آن شخص، آقا و مولايمان حضرت وليّ عصر، ارواحنافداه، يا آنكه مأمور خاصّي از آن درگاه بوده است، نماند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 11:13  توسط ابراهیم  | 

ایران هراسی

چرايي اتخاذ راهبرد ايران هراسي به شكل گيري و پيروزي انقلاب اسلامي در ايران باز مي‌گردد. انقلاب اسلامي، ايران را كه كانون توجهات جهان اسلام قرارداد. اين مهم به همراه موقعيت ژئواستراتژيك كشورمان باعث شد كه ايران به بازيگري تأثيرگذار بر مناسبات دو منطقة خاورميانة عربي و جنوب غرب آسيا تبديل شود. در شرايط مذكور، عملاً منافع آمريكا را به چالش كشيده به گونه‌اي كه «كاندوليزا رايس» صراحتاً اعلام كرد: «ايران تنها كشوري است كه مهم‌ترين چالش‌هاي استراتژيك را براي ايالات متحده و شكلي از خاورميانه كه ما خواهان ايجاد آن هستيم پديد آورده است».
 
 
چرايي اتخاذ راهبرد ايران هراسي از سوي آمريكا

اشاره:

چرايي اتخاذ راهبرد ايران هراسي به شكل گيري و پيروزي انقلاب اسلامي در ايران باز مي‌گردد. انقلاب اسلامي، ايران را كه كانون توجهات جهان اسلام قرارداد. اين مهم به همراه موقعيت ژئواستراتژيك كشورمان باعث شد كه ايران به بازيگري تأثيرگذار بر مناسبات دو منطقة خاورميانة عربي و جنوب غرب آسيا تبديل شود. در شرايط مذكور، عملاً منافع آمريكا را به چالش كشيده به گونه‌اي كه «كاندوليزا رايس» صراحتاً اعلام كرد: «ايران تنها كشوري است كه مهم‌ترين چالش‌هاي استراتژيك را براي ايالات متحده و شكلي از خاورميانه كه ما خواهان ايجاد آن هستيم پديد آورده است».

در همين راستا «ري تكيه» در مقاله‌اي با عنوان «هزينه‌هاي بازدارندگي ايران» كه مجلة تصميم ساز «فارين افروز» در تاريخ 29 آوريل 2008 آن را منتشر كرد به برخي از چالش‌ها اشاره مي‌كند و اذعان مي‌دارد كه؛ «ايران مشكلاتي اساسي براي ايالات متحده پديد آورده است. تلاش ايران براي دستيابي به توانايي‌هاي هسته‌اي، دخالت‌هاي زيركانه در عراق، مخالفت آزاردهندة ايران با فرآيند صلح (رژيم جعلي) اسرائيل و فلسطين فهرستي سهمگين از گلايه‌هاي آمريكا از ايران را تشكيل مي‌دهد».
نويسنده در مقالة حاضر به تبيين اين مسئله مي‌پردازد.

محورهاي ايران هراسي
آمريكا و برخي از كشورهاي غربي، همواره با رويكرد تخاصمي مسائل مرتبط با ايران را منعكس مي‌نمايند به گونه‌اي كه جمهوري اسلامي ايران در نظر مخاطب، تهديدي عليه صلح و امنيت منطقه و جهان معرفي مي‌گردد. رصد و محوريابي جنگ رواني نظام سلطه عليه ايران مؤيّد اين موضوع است و راهبرد ايران هراسي مشتمل بر هفت محور مي‌باشد كه عبارتند از:
1. القاء دسترسي ايران به سلاح‌هاي هسته‌اي،
2. حمايت ايران از تروريسم،
3. نقض حقوق بشر در ايران،
4. القاي تهاجمي بودن فناوري‌هاي دفاعي ايران،
5. دخالت جمهوري اسلامي ايران در امور كشورها،
6. اسلامي بودن نظام سياسي در ايران،
7. القاي مخالفت ايران با صلح و ثبات منطقه‌اي.
مخدوش جلوه دادن ماهيت و اركان نظام ديني و رويكرد تخاصمي نسبت به ايران، نقطة مشترك تمامي محورهاي ذكر شده مي‌باشد كه برآيند آن، چهره‌اي از جمهوري اسلامي را در ذهن مخاطب آماج ترسيم مي‌كند كه بر پيش‌فرض و انگاره ايجاد هول و هراس استوار است.

تاكتيك‌ها و تكنيك‌هاي ايران هراسي

دست‌كاري و فريب افكار عمومي و وارد كردن بازيگران در زمين بازي و نقش‌هاي تعيين شده از سوي آمريكا غايت هدف راهبرد ايران هراسي است كه لازمة تحقق آن اجراي دقيق تاكتيك‌ها و تكنيك‌هاي متنوّع هدفمند و پيچيده مي‌باشد. برخي از اين تاكتيك‌ها و تكنيك‌ها عبارتند از:
-بهره گيري از بار منفي واژه‌ها، كلمات و مفاهيم حساسيت برانگيز در افكار عمومي (نسبت دادن بنيادگرايي به جمهوري اسلامي ايران)،
-وانمايي و سياه نمايي درخصوص ايران (تهيه و نمايش فيلم ضدّ ايراني 300)،
-بهره گيري از تاكتيك ارعاب (القاي خطر فناوري موشكي ايران براي اروپا)،
-انگاره سازي‌هاي هدفمند (قراردادن تصوير آقاي احمدي نژاد در كنار تصوير هيتلر)،
- استفاده از تاكتيك همسان‌سازي (قرار دادن نام سپاه در فهرست سازمان‌هاي تروريستي)،
- تحريف اخبار مرتبط با ايران (غيرصلح آميز معرفي كردن پيشرفت‌هاي هسته‌اي ايران)،
- القاء مستقيم و غيرمستقيم (معرفي ايران به عنوان محور و كانون شرارت در جهان)،
- بهره گيري از تكنيك تكرار (ايران به دنبال استيلا بر كشورهاي منطقه مي‌باشد).
موارد مذكور در واقع، بخشي از تاكتيك‌ها و تكنيك‌هاي مورد استفاده در راهبرد ايران هراسي است كه به طور معمول در خصوص ايران مورد استفادة مقامات و رسانه‌هاي آمريكايي و اروپايي قرار مي‌گيرد.

امواج ايران هراسي

موج اوّل ايران هراسي همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به مرحله اجرا گذارده شد. با عملياتي شدن موج اول اين راهبرد، كشورهاي عربي منطقه در شرايطي هول انگيز قرار گرفته و وادار به بازي در زمين معين شده از سوي آمريكا و لابي صهيونيسم شدند. هول و هراس ايجاد شده در بين كشورهاي منطقه و جاه طلبي صدام، عملاً پازل جنگ افروزي آمريكا را كامل كرد و جنگي همه جانبه و گسترده را با هدف سرنگوني جمهوري اسلامي، به ايران تحميل كرد. از سوي ديگر اجراي موج اول ايران هراسي، موضوع فلسطين را نيز از كانون توجهات جهان عرب خارج ساخت. اين مهم، فرصت مناسبي را براي رژيم جعلي اسرائيل فراهم كرد تا اقدام به قتل عام گسترده و وحشيانة فلسطيني‌ها و آواره كردن آنان نمايد. در واقع در ساية موج اول ايران هراسي بود كه رژيم اشغالگر قدس توانست جنوب لبنان را به اشغال خود در آورد.


موج دوم ايران هراسي

از آنجا كه ايران هراسي، همزاد و مترادف با اسلام، هراسي است، لذا همزمان با موج دوم اسلام هراسي، دومين موج ايران هراسي نيز به منصة ظهور رسيد. پس از حادثة 11 سپتامبر با معرفي ايران به عنوان محور و كانون شرارت، عملاً موج دوم ايران هراسي در سياست خارجي ايالات متحدة آمريكا شكل گرفت.

نومحافظه كاران جنگ سالار با انگاره سازي و تقسيم جهان به خير و شر، سعي در القاي اين مفهوم داشتند كه ايران در نطقة كانوني شرارت در جهان قرار گرفته است. كاخ سفيد در موج دوم ايران هراسي با شكل دادن فضاي هيجاني عليه ايران، سعي مي‌كرد تا ايران را وادار به تغيير رفتار و تغيير ساختار نمايد. همچنين ايران هراسي و معرفي ايران به عنوان محور و كانون شرارت، فرصت ايجاد اجماع و منزوي ساختن ايران در مناسبات بين‌المللي را براي آمريكا فراهم مي‌ساخت.


موج سوم ايران هراسي

متعاقب شكست سياست‌هاي خاورميانه‌اي آمريكا، موج سوم ايران هراسي نيز كليد زده شد. پيروزي اصول‌گرايان و تأكيد آنان بر پايداري در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران و همزماني آن با وقوع تحولات منطقه‌اي، توازن قدرت در منطقه را به سود ايران تغيير داد. پس از آن، با احساس نگراني عميق واشنگتن از تحكيم محور ايران، عراق، سوريه، لبنان و فلسطين، راهبرد ايران هراسي بيش از پيش مورد تأكيد سران كاخ سفيد قرار گرفت. وقوع جنگ 33 روزه و پيروزي حزب الله لبنان از يك سو و ناكامي‌هاي پي درپي آمريكا در منطقه و عراق شرايط را براي كاخ سفيد بحراني‌تر و دشوارتر كرد از اين رو نومحافظه كاران جنگ سالار راه خروج از بحران را در گرو توازن قدرت و بازدارندگي ايران يافتند بنابراين عملياتي كردن موج سوم ايران هراسي، ناظر بر ايجاد بازندگي و مهار منطقه‌اي جمهوري اسلامي ايران است.


اهداف پيدا و پنهان ايران هراسي

1. انتقال بحران از مديترانه به خليج فارس: كاخ سفيد با تأكيد بر راهبرد ايران هراسي، در واقع سعي دارد بر تحولات منبعث از پيروزي بزرگ حزب الله در جنگ جولاي 2006 مديريت نمايد. در اين راستا با تمركز بر روي اين راهبرد و انتقال بحران به خليج فارس عملاً سعي دارد تا وضعيت امنيتي رژيم جعلي اسرائيل را بهبود بخشيده و همانند موج اول ايران هراسي، براي اين رژيم جعلي فرصت سازي نمايد. در اين رابطه اظهارات بشاراسد در جمع گروهي از فرهيختگان عرب به درك بهتر وضعيت نابسامان رژيم صهيونيستي كمك مي‌نمايد. وي گفته بود: «رژيم اسرائيل پس از پيروزي مقاومت لبنان بر اين رژيم وارد دوران پيري خود شده است».

2. سرعت بخشيدن به روند سازش اعراب و رژيم جعلي اسرائيل: واشنگتن در موج دوم ايران هراسي به دنبال اين هدف مي‌باشد كه با ايجاد هول و هراس در بين كشورهاي عربي از قدرت نفوذ ايران در منطقه، اين كشورها را وادار به بازي كردن در ميدان بازي تعيين شده نمايد. فرآيند كاناليزه كردن كشورهاي عربي منطقه، پازل آمريكا و لابي صهيونيسم را در جهت ايجاد جبهة عربي ـ اسرائيلي كامل مي‌كند. تشكيل جبهة موصوف از يك سو اجراي مصوبات نشست پائيزي موسوم به آناپوليس را امكان پذير مي‌سازد و از سوي ديگر شرايط را براي به رسميت شناختن رژيم جعلي اسرائيل فراهم مي‌كند. وي اعلام داشت: در چرايي و اصرار آمريكا و لابي صهيونيسم براي سرعت بخشيدن به روند سازش اعراب و رژيم اشغالگر قدس، اظهارات بشاراسد قابل تأمل است و معادلة بين‌المللي بعد از پيروزي بزرگ حزب الله تغيير كرد به گونه‌اي كه بسياري از ميانجي‌گران بين‌المللي از جمله سران يهودي به دمشق مي‌آيند و از ما مي‌خواهند تا در صلح با اسرائيل شتاب به خرج دهيم، زيرا معتقدند كه اسرائيل در معرض خطر قرار دارد و به ناچار بايد آن را از طريق تسريع در صلح در منطقه از زوال و نيستي محتمل نجات دهند».

در اين رابطه مي‌توان تصور كرد كه اجراي سياست لبة پرتگاه جنگ عليه دمشق در واقع ناظر بر حلقة تكميلي تسريع روند سازش اعراب و رژيم صهيونيستي است.

3. تشكيل ناتوي عربي از عمان تا لبنان: بازدارندگي در برابر قدرت ايران از طريق همكاري دولت‌هاي عربي منطقه يكي از اهداف ديگر راهبرد ايران هراسي و اساس سياست خارجي ايالات متحده آمريكاست. در واقع هدف واشنگتن از تأكيد بر موج سوم ايران هراسي، جدا كردن ايران از همسايگان عرب و ايجاد بلوك عربي (ناتوي عربي) متشكل از شش كشور حاشيه خليج فارس، مصر، اردن و آمريكا (1+2+6) در برابر ايران مي‌باشد.

در اين راستا «ديك چني» معاون رئيس جمهوري آمريكا، در اواخر ماه مي روي عرشة ناو آمريكايي «جان استينس» در خليج فارس، تصريح كرد: «ما با دوستانمان در برابر تندروي و تهديدهاي استراتژيك خواهيم ايستاد. ما به تلاش براي رهايي كساني كه متحمل رنج و سختي شده اند ادامه خواهيم داد و دشمنان آزادي را به دست عدالت خواهيم سپرد و با كمك ديگران از دستيابي ايران به جنگ افزارهاي كشتار گروهي و چيره شدن اين كشور بر منطقة جلوگيري خواهيم كرد».

4. مهار منطقه‌اي ايران: عملياتي شدن راهبرد ايران هراسي ناظر بر تلاش واشنگتن براي سوزاندن برگ‌هاي برندة ايران در منطقه است. كاخ سفيد با ايجاد هول و هراسي در كشورهاي عربي سعي دارد آنان را وادار به نقش آفريني در عراق، لبنان و فلسطين مطابق با سياست‌هاي خود نمايد.

در اين ارتباط همزمان با درخواست «رايان كروكر» سفير آمريكا در عراق، براي بازگشايي سفارتخانه‌هاي كشورهاي عربي در بغداد، رابرت گيتس وزير دفاع اين كشور نيز در گفت وگو با يك شبكة عربي به كشورهاي مذكور توصيه كرده است، اگر مي‌خواهند در عراق تنها صداي يك همسايه و آن هم ايران شنيده نشود، فوراً سفيران خود را به عراق اعزام نمايند.

5. منزوي ساختن ايران در عرصه بين‌المللي: زمينه‌سازي براي منزوي ساختن ايران در عرصه بين‌المللي هدف ديگر اجراي راهبرد ايران هراسي مي‌باشد. واشنگتن با تأكيد بر راهبرد مذكور در واقع سعي دارد مدل كرة شمالي را براي متوقف ساختن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران پياده سازي كند. ضمن آنكه اجراي راهبرد ايران هراسي به زعم آمريكا، مي‌تواند باعث شكل گيري اجتماع ضدّ ايراني در جهان شده و بازيگران رسمي و غيررسمي را با سياست‌هاي ايران ستيزانه كاخ سفيد همراه نمايد.

6. ايجاد مسابقه تسليحاتي در منطقه: ميليتاريزه شدن سياست خارجي آمريكا هزينه‌هاي زيادي را متوجه اين كشور كرد به گونه‌اي كه جنگ عراق تاكنون 700 ميليارد دلار براي كاخ سفيد هزينه در برداشته و دست كم 3هزار ميليارد بر اقتصاد آمريكا خسارت وارد كرده است. از اين منظر راهبرد ايران هراسي در واقع وادار كردن كشورهاي عربي به مسابقة تسليحاتي با ايران مي‌باشد تا واشنگتن از محلّ فروش تسليحات بتواند بازار سودآوري را براي خود مهيا سازد. انعقاد قرارداد تسليحاتي 20ميليارد دلاري فيمابين آمريكا، عربستان سعودي و برخي اميرنشين‌هاي منطقه ناظر بر تحقق اين هدف است.

اظهارات «نيكلاس برنز» معاون وزير خارجه آمريكا به خوبي رابطه فروش جنگ افزار به كشورهاي منطقه و راهبرد ايران هراسي را مشخص مي‌سازد. وي هدف از فروش تسليحات به كشورهاي منطقه را توانمند ساختن آنها در برابر توسعه طلبي‌ها و تجاوزگري‌هاي ايران عنوان مي‌كند.

7. توجيه حضور نظامي و اشغالگري آمريكا در منطقه: انگاره سازي براي كشورهاي منطقه و هراساندن آنان از ايران، فرآيندي است كه در واقع حضور نظامي آمريكا در منطقه و اشغالگري آن را توجيه مي‌كند. اين موضوع، زماني اهميت خود را بيش از پيش نمايان مي‌سازد كه موج نفرت و انزجار در منطقه نسبت به عملكرد آمريكا فزوني يافته است. بنابراين ايران هراسي راهبرد تبليغاتي و جنگ رواني است كه ناظر بر ترميم قدرت نرم آمريكا در منطقه مي‌باشد.

8. تسلط بر منابع نفتي منطقه: آمريكا با عملياتي كردن راهبرد ايران هراسي علاوه بر اينكه حضور خود را در منطقه توجيه و تثبيت مي‌نمايد، امكان تسلط خود بر منابع انرژي منطقه را نيز مهيا مي‌سازد. شايان ذكر است منابع 22 ميليارد بشكه‌اي نفت آمريكا طيّ 11 سال آينده به اتمام خواهد رسيد و اين كشور مجبور خواهد شد روزانه 25ميليون بشكه نفت خام خريداري كند. از اين منظر راهبرد ايران هراسي رابطة مستقيمي با تأمين انرژي مورد نياز آمريكا در كمتر از ربع قرن آينده دارد زيرا در چند سال آينده به دليل مصرف فزاينده داخلي، امكان صادرات نفت از برخي از كشورهاي صادركننده گرفته خواهد شد و تنها عربستان، عراق و ايران كشورهايي خواهند بود كه در 30 سال آينده مي‌توانند صادرات نفت داشته باشند. بنابراين ايران هراسي در واقع پلي است كه واشنگتن سعي دارد با عبور از آن از يك سو تحولات آيندة داخلي خود را مديريت نمايد و از سوي ديگر بحران‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي فراروي آمريكا را مهار و كنترل نمايد.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 11:12  توسط ابراهیم  | 

پیامبرانی كه دست به دامن امام حسین شدند

در لوح‌ نقره‌ای‌ كه‌ با حاشیة‌ جواهرات‌ گرانبها، مرصع‌ در وسطش‌ خطوطی‌ به‌ حروف‌ طلایی‌ نگارش‌ یافته‌ بود، در جنگ‌ جهانی‌ اوّل‌ (1916 میلادی‌) به‌ وسیلة سربازان ‌انگلیسی‌ در چند كیلومتری‌ بیت‌ المقدس‌ ـ كه‌ مشغول‌ سنگرگیری‌ و حمله‌ بودندـ در دهكدة كوچكی‌ به‌ نام‌ «اونتره‌» كشف‌ گردید كه‌ بعد از ترجمه‌ و بررسی‌ در سوم‌ ژانویه ‌(1920) معلوم‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ مقدسی‌ است‌ به‌ نام‌ «لوح‌ سلیمانی‌» و سخنانی‌ از حضرت ‌سلیمان‌ را در بر دارد كه‌ به‌ الفاظ‌ عبری‌ قدیم‌ نگارش‌ یافته‌ است‌ كه‌ ترجمة‌ لوح ‌سلیمانی‌ بدین ‌قرار است‌:



پیامبر اكرم‌(ص) كه درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد، فرمودند: «حسین‌ جانم‌! تو جان‌ عالم‌ هستی‌». آری‌، حسین(ع) فرزند علی‌ و فاطمه‌، عصارة هستی‌ و جان‌ عالم‌ آفرینش‌ می‌باشد و پروردگار منان‌ با آفریدن‌ او كه‌ تمام‌ مظاهر و آثار شگفتی‌ها و شایستگی‌ها و بایستگی‌های‌ عالی‌ و متعالی‌ انسان‌ كامل‌ است، همة ارزش‌ها و برجستگی‌ها را است‌ متجلی‌ ساخت‌.


توبة‌ حضرت آدم(ع) ابوالبشر،


«فتلقّی‌ آدم‌ من‌ ربّه‌ كلماتٍ‌ فتاب‌ علیه‌». آدم‌ وقتی‌ با وسوسة‌ شیطان‌ از بهشت‌ بیرون‌ رفت‌ و از آن‌ مرتبة‌ الهی‌ نزول‌ كرد، خداوند متعال‌ كلمات‌ و اسمای‌ خمسة معصومین‌ را به‌ وی‌ القا كرد و این‌ كلمات‌ به ‌قلب‌ آدم‌ رسید (اسماء طیبه‌ و خمسه‌: محمد و علی‌، فاطمه‌، حسن‌ وحسین‌ -كه درود و سلام بی پایان خداوند بر آنان باد- است)‌ خداوند متعال‌ به‌ بركت‌ این‌ اسامی‌ و وجود مقدس‌ آنان،‌ از غفلت‌ و قصور آدم‌ درگذشت‌.


استغاثة‌ حضرت‌ یوسف‌(ع) بر امام حسین(ع)


در آن‌ هنگام‌ كه‌ برادران‌ یوسف‌ او را به‌ چاه‌ انداختند، در اعماق‌ چاه‌ جبرئیل‌ به ‌یوسف‌ فرمود: برای‌ نجات‌ خود توسل‌ به‌ این‌ ذوات‌ مقدس‌ پنج‌ تن‌ بنما كه‌ همانا «محمد، علی‌، فاطمه، حسن‌ و حسین»‌ -صلوات الله علیهم اجمعین- می‌باشند.
پس‌ حضرت ‌یوسف‌ چنین‌ نمود و خداوند متعال‌ موجبات‌ نجات‌ و خلاصی‌ او را فراهم‌ ساخت‌.


«مهاتما بده»‌ و امام حسین(ع
)

عظمت‌، شخصیت‌، تحمل‌ مصائب‌ و سختی‌های‌ امام حسین(ع) را نه‌ تنها انبیای ‌الهی‌ و فرشتگان‌ آسمان‌ و ادیان‌ مختلف‌ و مكاتب‌ گوناگون‌ بیان‌ نموده‌ و با دیدة تكریم‌ وتعظیم‌ بر آن‌ اشك‌ ریخته‌اند، بلكه‌ «مهاتما بده‌» كه‌ از بزرگان ‌است‌ و عدّه‌ای‌ هم‌ او را یكی‌ از پیامبران‌ می‌دانند، بعد از تعبیر و تفسیر فراوان‌ كه‌ در مورد عظمت‌ و شوكت‌ حضرت‌ محمد(ص) و حضرت‌ علی‌(ع) و خوابی‌ كه‌ دیده‌ و بشارت ‌آمدن‌ وجود مقدس‌ علی‌ و شكافته‌ شدن‌ دیوار كعبه و آمدن‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ را می‌دهد، در بستر مرگ‌ وقتی‌ شاگردش‌ «آنند» را گریان‌ و مضطرب‌ می‌بیند، او را به‌ آمدن‌ خاتم‌ پیامبران‌ ـ كه‌ نور خدا و عالم‌ به‌ اسرار هستی ‌و صاحب‌ یك‌ تاج‌ پنج‌ پهلو كه‌ مانند خورشید و ماه‌ می‌درخشد و نام‌ الماس‌ بزرگ‌ آن‌ «آلیا» باشد ـ بشارت‌ مي‌‌دهد و سپس‌ می‌گوید: آنند! به‌ یاد داشته‌ باش‌ كه‌ آن‌ انسان‌های ‌پاك‌ در ابتدا آفریده‌ شده‌اند ولی‌ هنوز به‌ ظاهر شدنشان‌ بسیار مانده ‌است‌.
ستمگران‌ دُردانه‌های‌ (فرزندان‌) وی‌ را بسی‌ زیان‌ و آزار رسانند و برای‌ ریشه‌ كن ‌كردن‌ آنان‌ از چیزی‌ فرو گذار نكنند و دست‌ به‌ هر عمل‌ ضدّ انسانی‌ زنند.
امّا خدا نام‌ و كار و مقصد او و نسل‌ او را تا آخر دنیا باقی‌ خواهد گذاشت‌.
همین ‌طور ادامه‌ می‌دهد و می‌گوید: خوشا به‌ حال‌ آنان‌ كه‌ با او و همراهان‌ او همراهی‌ كنند.
اكنون‌ ای‌ آنند! بیش‌ از این‌ نمی‌توانم‌ به‌ تو یاد دهم‌ (و اسرار را برایت‌ ظاهر كنم‌).


استغاثة‌ نوح‌ پیامبر(ع) برای‌ نجات‌ كشتی‌

در ژوئیة‌ 1951 میلادی‌ گروهی‌ از دانشمندان‌ معدن‌‌شناس‌ روسی‌، هنگام‌ معدن‌یابی‌ و كندن‌ زمین‌ به‌ تخته‌ چوب‌های‌ پوسیده‌ای‌ برخوردند كه‌ بعد از تحقیقات‌ و بررسی‌ كامل‌ باستان‌شناسی‌ فهمیدند كه‌ متعلق‌ به‌ بقایای‌ كشتی‌ نوح‌ است‌. در بین‌ این‌ چوب‌های‌ پوسیده‌ به‌ تكه‌ تخته‌ چوب‌ مستطیلی‌ برخوردند كه‌ همه‌ را به‌ حیرت‌ انداخت؛ زیرا در اثر گذشت‌ زمان‌ كهنگی‌ و پوسیدگی‌ به‌ تمام‌ چوب‌ها راه‌ یافته‌ بود جز این‌ تخته‌چوب‌ كه‌ 14 اینچ‌ طول‌ و 10 اینچ‌ عرض‌ داشت‌ و حروفی‌ چند بر آن‌ منقّش‌ بود. دولت ‌روس‌ برای‌ تحقیق‌ و بررسی‌ دربارة این‌ تخته‌ چوب‌ در 27 فوریه‌ (1953 میلادی‌)كمیته‌ای‌ تشكیل‌ داد كه‌ اعضای‌ آن‌ باستان‌شناسان‌ و استادان‌ آشنا به‌ زبان‌های‌ عتیق ‌بودند كه‌ اسامی‌ این‌ اساتید در صفحة‌ 36 و 37 كتاب‌ «علی‌ و پیامبران»‌ ضبط‌ و نگاشته ‌شده ‌است‌.
لذا پس‌ از 8 ماه‌ تحقیق‌ و كاوش‌ اسرار آن‌ تخته‌چوب‌ برای‌ كمیته‌ كشف‌ گردید و معلوم‌ شد كه‌ این‌ تخته‌ چوب‌ از كشتی‌ حضرت‌ نوح‌ پیامبر(ع) است‌ كه‌ برای‌ تَیمُّن‌ و مددخواهی‌، چیزهایی‌ بر آن‌ نوشته‌ و بر كشتی‌ نصب‌ كرده‌ است‌. در وسط‌ تخته‌ یك‌ تصویر پنجه‌ نمایی‌ وجود داشت‌ كه‌ عبارتی‌ چند به‌ زبان‌ سامانی‌ بر آن‌ نگاشته‌ بود (زبان‌ رایج‌ در زمان‌ حضرت‌ نوح‌(ع) و تا چندی‌ بعد از زمان‌ نوح‌ زبان‌ سامی‌ یا سامانی‌ بود و زبان‌های‌ عبرانی‌، سریانی‌، قیهانی‌، قبطی‌، عربی‌ و غیره‌ از شاخه‌های‌ مختلف‌ همان‌ زبان‌ است‌). ترجمه‌ و شرح‌ آن‌ بدین ‌قرار است‌:
«ای‌ خدای‌ من،‌ ای‌ مددكار من‌
به‌ لطف‌ و مرحمت‌ خود و به‌ طفیل‌ ذوات‌ مقدس: محمد، ایلیا، شُبّر، شُبیر و فاطمه، دست‌ مرا بگیر؛
این‌ پنج‌ وجود مقدس‌ از همه‌ با عظمت‌تر و واجب ‌الاحترام‌ هستند و تمام‌ دنیا برای ‌آنان‌ برپا شده‌ است‌.
پروردگارا به‌ واسطة‌ نامشان‌، مرا مدد فرمای‌!
تو می‌توانی‌ همه‌ را به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ نمایی»‌.
توضیحات‌ بیشتر و تصویر لوح‌ كشتی‌ حضرت‌ نوح‌(ع) و انتشار خبر آن‌ در مجلات ‌و روزنامه‌های‌ دنیا به‌ طور كامل‌ در كتاب‌ «علی‌ و پیامبران»‌ آورده‌ شده‌ است‌.


استمداد حضرت‌ سلیمان‌ پیامبر(ع)


در لوح‌ نقره‌ای‌ كه‌ با حاشیة‌ جواهرات‌ گرانبها، مرصع‌ در وسطش‌ خطوطی‌ به‌ حروف‌ طلایی‌ نگارش‌ یافته‌ بود، در جنگ‌ جهانی‌ اوّل‌ (1916 میلادی‌) به‌ وسیلة سربازان ‌انگلیسی‌ در چند كیلومتری‌ بیت‌ المقدس‌ ـ كه‌ مشغول‌ سنگرگیری‌ و حمله‌ بودندـ در دهكدة كوچكی‌ به‌ نام‌ «اونتره‌» كشف‌ گردید كه‌ بعد از ترجمه‌ و بررسی‌ در سوم‌ ژانویه ‌(1920) معلوم‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ مقدسی‌ است‌ به‌ نام‌ «لوح‌ سلیمانی‌» و سخنانی‌ از حضرت ‌سلیمان‌ را در بر دارد كه‌ به‌ الفاظ‌ عبری‌ قدیم‌ نگارش‌ یافته‌ است‌ كه‌ ترجمة‌ لوح ‌سلیمانی‌ بدین ‌قرار است‌:
«الله‌، احمد، ایلی‌، باهتول‌، حاسن، حاسین‌
یاه‌ احمد! مقذا = ای‌ احمد ! به‌ فریادم‌ رس‌
یاه‌ ایلی‌! الضطاه‌ = یا علی‌! مرا مدد فرمای‌
یاه‌ باهتول‌! اكاشئی‌ = ای‌ بتول‌! نظر مرحمت‌ فرمای‌
یاه‌ حاسن‌! اضو مظع‌ = ای‌ حسن‌! كرم‌ فرمای‌
یاه‌ حاسین‌! بارفو = یا حسین‌! خوشی‌ بخش‌
همین‌ سلیمان‌ اكنون‌ به‌ این‌ پنج‌ بزرگوار استغاثه‌ می‌كند:
«بذات‌ الله‌ كم‌ ایلی‌= و علیة قدر\ الله‌ است‌»
اعضای‌ كمیته‌ چون‌ بر مضمون‌ نوشتة‌ لوح‌ مقدس‌ اطلاع‌ یافتند هریك‌ با دیدة‌ تعجب‌ به‌ دیگری‌ نگریستند و انگشت‌ حیرت‌ به‌ دندان‌ گزیده‌ و پس‌ از تبادل‌ نظر قرار بر این‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ در موزة سلطنتی‌ بریتانیا گذاشته‌ شود، ولی‌ بعد آن ‌را در رازخانة‌ كلیسای‌ انگلستان‌ گذارده‌ كه‌ فقط‌ «اُسقف‌» از آن‌ اطلاع‌ داشته‌ باشد.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 11:10  توسط ابراهیم  | 

نقش ايران در نقشة ظهور

چند وقت پيش، وهّابيان مدّعي شدند فردي غير هاشمي از بُرَيده صفاتش بر حضرت مهدي(ع) تطبيق مي‌کند و او را نزد «بن باز» مفتي مشهور عربستان بردند. او هم از اين مطلب استقبال کرد. بعد خودشان گفتند که در روايات آمده قيام مهدي از مشرق شروع شده، پس او را به افغانستان مي‌بريم تا او از آنجا برنامه‌هايش را شروع کند.

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمين شيخ علي كوراني

اشاره:

استاد نويسندة محقّق حجّت‌السلام والمسلمين شيخ علي كوراني، از جمله صاحب‌نظران معدودي هستند كه در حوزة سرزمين‌هاي درگير در عصر ظهور داراي اثر مي‌باشند. خوانندگان گرامي پيش از اين نيز گفت‌وگوهايي در همين موضوع را با اين شخصيّت علمي و محقّق در مجلّه خوانده‌اند.
اين بار دربارة موضوع مهم نقش ايران در واقعة مبارك ظهور به خدمتشان رسيديم و صميمانه به گفت‌وگو نشستيم كه ماحصل آن را به حضور همة خوانندگان عزيز موعود تقديم مي‌كنيم، باشد كه مورد قبول و استفاده واقع شود.


  • با تشکر از اينکه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد. لطفاً براي آغاز گفت و گو بفرماييد در روايات چه نقشي براي ايرانيان ياد شده است؟

با تشکر از شما و مجلة محترم موعود؛ به طور مختصر ملاحظه مي‌کنيم که در احاديث نبوي صحيح السند و مسلّم از ايرانيان تعريف و تمجيد شده و دربارة نقش ايرانيان در فتوحات اسلام، رساندن اسلام به مردم جهان و عصر امام مهدي(ع) روايات متعدّدي وارد شده است. جالب اينجاست که در منابع اهل سنّت روايات بيشتري در اين رابطه نقل شده است.

پيامبر اکرم(ص) در سال ششم هجري براي کسريٰ، خسروپرويز، نامه نوشتند. او عصباني شد و نامة حضرت را پاره کرد. در برابر اين ماجرا، پيامبر(ص) عليه کسري و نه ايران و ايرانيان صحبت نمودند، فرمودند: «مزّق الله ملکه کما مزّق کتابي؛ خداوند همان طور که نوشتة مرا پاره کرد حکومتش را پاره پاره کند». امّا آن حضرت(ص) دربارة مردم ايران هيچ نفرمودند، بلکه در روايات و نوبت‌هاي ديگري از ايرانيان به تعريف و تمجيد ياد كردند. براي نمونه ابونعيم اصفهاني در حديث صحيحي از ايشان روايت مي‌کند که فرمودند: «خواب ديدم گوسفندان سياهي در اطرافم بودند و پس از آن گوسفندان سفيد زيادي آمدند به حدّي که گوسفندان سياه گم شدند». ابوبکر اين خواب را چنين تعبير کرد که اوّل اعراب تابع شما مي‌شوند و پس از آن ايرانيان. بنا بر نقل سنّيان، پيامبر(ص) فرمودند ابراهيم(ع) نيز خوابم را چنين تعبير نمود.
 
حديث «لو کان العلم و الإيمان بالثّريا لتناله رجالٌ من فارس؛ اگر علم و ايمان به ثريا درآويخته باشد، مرداني از فارس بدان دست خواهند يافت» را منابع بسياري از اهل سنّت نقل کرده‌اند.1 احمد بن حنبل در مسندش مي‌آورد: وقتي اين آيه از سورة جمعه نازل شد که: «و آخرين منهم لمّا يلحقوا بهم و هو العزيز الحكيم؛2 و [نيز آن پيامبر را برانگيخت به سوي] ديگران از ايشان ـ مؤمنان ـ كه هنوز بديشان نپيوسته‏اند و اوست تواناي بي‏همتا و داناي با حكمت». يکي از اصحاب از رسول خدا(ص) پرسيد اين افرادي که هنوز نيامده‌اند چه کساني هستند؟ حضرت پاسخ دادند: «لو کان الإيمان عند الثريّا لتناله رجالٌ من هولاء». در «صحيح» بخاري،3 «صحيح» مسلم4 و بسياري ديگر منابع آمده که حضرت به شانة سلمان دست زدند و فرمودند: «قوم اين شخص» و آنگاه از او و ايرانيان تعريف کردند.

همچنين اين پيشگويي از ايشان نقل شده که فرمودند: شما ايران را فتح خواهيد کرد امّا پس از تغيير و تحوّلاتي، آنان پرچم اسلام و تبليغ اسلام را از دست شما خواهند گرفت». و امثال اين احاديث از رسول خدا(ص) دربارة نقش ايرانيان و يمني‌ها بسيار زياد است که در اين ميان احاديث مربوط به ايرانيان بيشتر است.

دسته‌اي ديگر از روايات نيز از تفضيل و برتري ايرانيان نسبت به اعراب سخن گفته اند. به ياد اوّلين سال پس از پيروزي انقلاب امام خميني (قدّس الله نفسه) افتادم که در آن ايّام يک نويسندة مصري در «روزنامة الصباح» نوشت: «النّبي يرشّح الفرس بقيادة الاُمّة الإسلاميّة؛ رسول اکرم(ص) ايرانيان را کانديداي رهبري امّت اسلامي کرد».


  • ايرانيان چه نقشي در حوادث پيش از ظهور دارند؟

نقش ايرانيان براي زمينه‌سازي ظهور نيز در روايات، پررنگ ترسيم شده است. در ميان تمام زمينه‌سازان و گروه‌هاي مختلف زمينه ساز، اوّلين نقش را ايرانيان بر عهده دارند. پس از آن گروه‌هايي ديده مي‌شوند که مقابل يهود مي‌ايستند؛ مانند گروهي در عراق که مقابل نواصب مي‌ايستند و علاوه بر آنها از يماني‌ها نيز صحبت به ميان آمده که خيلي تصوير دقيقي دربارة آنان ارائه نشده و به عکس دربارة ايرانيان و زمينه‌سازي آنان براي انقلاب حضرت مهدي(ع) روايات متعدّدي ذيل حدود نه عنوان، به دست ما رسيده است:
ـ قوم سلمان؛
ـ سرزمين مشرق؛
ـ پرچم‌هاي مشرق؛
ـ پرچم‌هاي سياه؛
ـ جبال طالقان؛
ـ اهل سبلان؛
ـ و ...

ابن مسعود به نقل حاکم در «مستدرک» نقل كرده است: نزد پيامبر(ص) نشسته بوديم و ايشان سرحال بودند. هر سؤالي مي‌کرديم، پاسخ مي‌دادند تا اينکه تعدادي از بچه‌ها در حال بازي كردن به مسجد آمدند و حسنين(ع) نيز در ميان آنان بودند. تا پيامبر(ص) آنان را ديدند اشک از ديدگان مبارکشان جاري شد. آنان را در آغوش گرفته، مي‌گريستند. از ايشان علّت را جويا شديم که چه شد ناگهان اين‌قدر حالتان عوض شد؟ ايشان فرمودند: «ما اهل بيتي هستيم كه خداوند آخرت را براي ما بر دنيا ترجيح داده است. بعد از اين، اهل بيتم مصيبت‌ها مي‏بينند و از وطن آواره مي‌گردند، تا آنگاه كه مردمي از جانب مشرق با پرچم‌هاي سياه به طلب حق قيام كنند. اين حق را به آنها نمي‌دهند تا جنگ كنند و پيروزي يابند و حق را بگيرند و آن را به مردي از اهل‌بيت من بسپارند كه دنيا را پر از عدل كند چونان كه از ظلم پر باشد. هر كس، آن زمان را درك كند به آنها بپيوندد. اگر چه به وسيلة رفتن از روي برف باشد».

در اين روايت، چند مرحله براي قيام اهل مشرق بيان شده تا در نهايت به ظهور منتهي مي‌شود و ظلم به اهل بيت(ع) خاتمه مي‌يابد. اين مطلب را شيعه و سنّي روايت کرده‌اند و از منابع هر دو به دست مي‌آيد که آغاز قيام حضرت از مشرق است و اوّلين قيامِ زمينه‌ساز از ايران خواهد بود. در منابع اهل سنت به صراحت آمده که «يبدأ أمره من المشرق؛ قيام ايشان از مشرق آغاز مي‌شود». من متحيّرم که با شروع از مشرق، چطور ايشان از مکّه خارج مي‌شود.

چند وقت پيش، وهّابيان مدّعي شدند فردي غير هاشمي از بُرَيده صفاتش بر حضرت مهدي(ع) تطبيق مي‌کند و او را نزد «بن باز» مفتي مشهور عربستان بردند. او هم از اين مطلب استقبال کرد. بعد خودشان گفتند که در روايات آمده قيام مهدي از مشرق شروع شده، پس او را به افغانستان مي‌بريم تا او از آنجا برنامه‌هايش را شروع کند. اينکه در روايات گفته شده صاحبان پرچم‌هاي سياه اهل خراسان‌اند نيز بر طالبان تطبيق مي‌کند و طالباني‌ها با همين نگاه عمامه و پرچمشان را سياه انتخاب کرده‌اند. اين مطلب به وضوح مشخّص مي‌کند که نزد ايشان مسلّم است که آغاز قيام حضرت و يارانشان از مشرق است؛ هرچند تلاش مي‌کنند با تطبيق آن بر طالبان و غير طالبان آن را دچار تحريف و انحراف بکنند.

امّا حديث معروف «رايات سود» (پرچم‌هاي سياه) و سرزمين مشرق در منابع مختلفي آمده است که من بيش از همه به روايت امام باقر(ع) اعتماد کرده‌ام که در «الغيبه» نعماني(ص273) آمده است و به نظر من صحيح‌ترين روايت است. در اين روايت، ابوخالد کابلي از ايشان نقل مي‌کند که فرمودند: «گويي قومي را مي‏بينم كه از خاور خروج كرده‏اند و خواستار حقّ‌اند ولي به آنان داده نمي‌شود، سپس باز خواستار حقّشان شوند و به آنان ندهند، چون چنين بينند شمشيرها برهنه كنند و بر گردن‌ها گذارند. اين وقت حقّ آنان را به آنان بدهند ولي آنان نپذيرند تا آنكه قيام كنند و آن را باز ندهند مگر به صاحب شما، كشتگانشان شهيدند. هان كه اگر من آن روز را درك مي‌كردم جان خود را براي ياري صاحب اين امر نگاه مي‌داشتم».

اين حديث پرمحتوا به مراحل قيام، تا زماني که آن را به حضرت بسپارند دلالت دارد و تمام الفاظ و مطالب قابل تدقيق و بررسي است و اهل سنّت هم به روايت نعيم بن حماد (متوفي227) حدوداً معاصر با امام رضا(ع) توجه دارند. او از ابن‌مسعود چند مرحله را براي اين قيام نقل مي‌کند که در کتاب‌هاي ابن ابي شيبه5، ابن ماجه،6 طبراني، سيوطي و... نيز آمده است.


  • با توجه به روايات متعددي که نقل فرموديد، شرايط سياسي ايران در آستانة ظهور چگونه خواهد بود؟

مي‌توان با همان حديث امام باقر(ع) که عرض کردم، اين پرسش را پاسخ داد. الان به ذکر دو نکته بسنده مي‌کنم؛ اوّل اينکه ما در هيچ روايتي سخن از ورود ارتش وسپاه خارجي به ايران نداريم. با توجه به متن روايت يادشده، خارجي‌ها از ايراني‌ها مي‌ترسند نه اينکه به ايران حملة خارجي بشود. به نظر بنده نه آمريکا و نه هيچ کشور ديگري نمي تواند به داخل ايران لشکر کشي کند. نکتة بعدي موجود در اين روايت بحث آشوب داخلي ايران است که ايران درگير مشکلات داخلي خواهد بود. قراين متعددي در اين رابطه وجود دارد. عبارت «فلا يعطونه إلّا ...» بيانگر آن است که دربارة رساندن و تحويل دادن پرچم به امام عصر(ع) اختلاف وجود خواهد داشت. همچنين روايت با اين عبارت شروع مي‌شود که «کأنّي بقومٍ قد خرجوا...» سپس در ادامه آمده «...حتّي يقوموا..» که نشانگر قيام پس از آن انقلاب اوّلي است. در آن مقطع يمن در دست يکي از ياران حضرت(ع) قرار مي‌گيرد. يماني، نمايندة تامّ الاختيار حضرت خواهد بود که همة مؤمنان جهان حتّي ايرانيان بايد از او تبعيّت کنند. در اين روايت صحيح السّند که مورد استناد فقهاست، آمده: «در ميان پرچم‌ها راهنماتر از پرچم يماني نباشد كه آن پرچم هدايت است، زيرا دعوت به صاحب شما مي‏كند، و هنگامي كه يماني خروج كند، خريد و فروش سلاح براي مردم و هر مسلماني ممنوع است. چون يماني خروج كرد به سوي او بشتاب كه همانا پرچم او پرچم هدايت است. هيچ مسلماني را روا نباشد كه با آن پرچم مقابله نمايد، پس هر كس چنين كند او از اهل آتش است، زيرا او (يماني) به سوي حقّ و راه مستقيم فرا مي‏خواند». سپس آن حضرت به من فرمود: «همانا از دست رفتن و سقوط حكومت فلان خاندان، همانند شكستن كاسة سفالين است، و همچون مردي است كه در دستش كاسه‏اي سفالين بوده و او مشغول راه رفتن باشد كه ناگاه در حالي كه غافل است كاسه از دستش فرو افتد و بشكند، پس هنگامي كه فرو افتاد بگويد: آه ـ همچون خود باخته‏اي ـ پس، از دست رفتن دولت آنان چنين است كه به كلّي از زوال آن بي‏خبر باشند».

و اميرالمؤمنين(ع) بر منبر كوفه فرمودند: «همانا خداي عزّوجلّ در آنچه مقدّر فرموده و حكم كرده و محتوم داشته كه گزير از آن نيست و شدني است، مقدّر فرموده كه بني اميّه را آشكارا با شمشير فروگيرد و اينكه فلان خاندان را ناگهاني دريابد».

و آن حضرت فرمود: «ناگزير بايد آسيايي به گردش درآيد و خرد كند و چون بر محورش برپا شد و بر پايه‏اش استوار گردد، خداوند بنده‏اي بي‏گذشت و سنگدل و از خانداني گمنام (بي‏اصل و نسب) را برانگيزد كه پيروزي با اوست، يارانش داراي موهاي بلند و سبيل‏دار و جامه‏هاي سياه در بر، صاحبان پرچم‌هاي سياه، هستند واي بر آن كس كه با ايشان دشمني ورزد كه بي‏قانون و ملاحظه او را بكشند، به خدا سوگند گويي هم اكنون آنان را پيش چشم مي‏بينم و به كردارشان و آنچه كه بدكاران و ستمگران عرب از ناحيه ايشان مي‏بينند مي‌نگرم، خداوند آنان را كه مهري در دلشان نيست بر ايشان چيره گرداند، پس ايشان را در شهرهاي خودشان ـ در كنار فرات، شهرهاي بياباني و ساحلي ـ بي‏حساب مي‏كشند، به سزاي آنچه كرده‏اند، و پروردگار تو به بندگانش ستمكار نيست».


  • براي يماني چه ويژگي‌هايي در روايات نقل شده که مردم او را با آن ويژگي‌ها بشناسند؟

بي‌ترديد او دلايل و معجزاتي براي معرفي خود به مردم ارائه خواهد کرد. در اين ايّام اختلاف ميان ايراني‌ها بالا مي‌گيرد. امام هم مشغول رفت و آمد و برقراري رابطه با علماست و آنان ايشان را مي‌بينند و شرايطي مشابه دوران غيبت صغري پيش مي‌آيد و به تصريح روايات در آن مقطع ادّعاي نيابت و سفارت حضرت مهدي(ع) منعي ندارد: ألا فمن ادّعي المشاهدة قبل خروج السّفيانيّ و الصّيحة فهو كذّابٌ مفتر؛ بدانيد، هر كس كه قبل از خروج سفياني و صيحة آسماني ادّعاي مشاهده (رابطه و نمايندگي امام زمان(ع)) كند، دروغ‌گوي افترازننده است».

اين مرحله را بايد يک امتحان بدانيم که افرادي صادقانه ادّعاي نيابت حضرت مهدي(ع) را دارند. در اين مقطع، ايران دو دسته مي‌شود: دسته‌اي مي‌گويند بايد پرچم را به دست حضرت(ع) بدهيم و دسته‌اي که با عقايد ناسيوناليستي، اعتقادي به اين امر ندارند و با آن مخالفت مي‌کنند. بين اين دو درگيري سياسي و احتمالاً درگيري نظامي محدودي رخ مي‌دهد که در نهايت، با پيروزي دستة اوّل و سپاه سيّد خراساني و شعيب بن صالح خاتمه مي‌يايد. پس از اين پيروزي، شعيب بن صالح و خراساني با امام(ع) ملاقات خواهند داشت و در حدود ده ماهة پيش از آن، اين اختلافات و درگيري‌ها وجود خواهد داشت. خراساني حاکم وقت ايران است نه اينکه الزاماً از منطقة خراسان باشد و نام شعيب بن صالح را امام(ع) كه در آن مقطع در عراق به سر مي‌برند براي او انتخاب مي‌کند و با توجه به اينکه پس از بيعت، فرماندة کلّ قواي امام عصر(ع) مي‌شود و خراساني حاکم ايران باقي مي‌ماند بايد مقام او را بالاتر از سيد خراساني بدانيم.

  • سيد حسني کيست و آيا مي‌توان او را همان خراساني بدانيم؟

يک سيد حسني در همان مقطع قيام براي ياري امام داريم که از ديلم خروج مي‌کند. يک سيد حسني هم در عراق وجود دارد که ادّعاي مقابله با حضرت را دارد. در روايات، صفات مذمومي براي او بيان شده که با توجه به آن صفات، او شخصّيتي غير از خراساني است. روايات، حسني غالباً در منابع سني است و در منابع شيعي مطالب مجمل و محدودي آمده است.


  • آيا در روايات، صحبتي از فتنه‌هاي آخرالزّماني در ايران به ميان آمده يا خير؟

تعريف از قم و اهل قم و ايران در روايات آمده و آنجا را به عنوان پناهگاه معرفي کرده‌اند. بسياري از آنچه در روايات گفته شده كه دربارة ايران رخ خواهد داد در دوره هاي قبل مانند حملة مغول رخ داده و خيلي قابل تطبيق بر شرايط الآن و پس از آن نيست.


  • آيا حضرت به ايران تشريف مي‌آورند؟

تنها روايتي که آمده، ابن حماد مي‌گويد: امام(ع) در طول مسير به حوالي اهواز تشريف مي‌آورند امّا اين مطلب در هيچ‌يک از روايات اهل بيت(ع) نيامده است.


  • منظور از اهل طالقان چيست؟

طالقان يعني سلسله جبال البرز و قبلاً فکر مي‌کردم که منظور مردم منطقه‌اي مشخّص (در ايران يا افغانستان) است امّا الآن به اين نتيجه رسيده‌ام که منظور، منطقة ايران و ايرانيان است و آن مناطق خصوصيّت خاصّي ندارند. همان‌طور که گفتم از ايران و ايرانيان با عباراتي نظير اهل خراسان، طالقان، سبلان، مشرق، خراسان و مانند آن ياد شده است.

  • چه تعداد يا درصدي از ياران حضرت را ايرانيان تشکيل مي‌دهند؟

وقتي فرماندة کلّ قواي حضرت ايراني است، قطعاً تعداد ياران ايراني سپاه ايشان نيز زياد خواهد بود. امّا ارتش يمن خيلي کم است و مأموريت آنان، گرفتن مکّه و حجاز براي حضرت است ولي از عراق به بعد غالب ياران حضرت ايرانيان و عراقي‌ها خواهند بود.

  • آيا حوادث امروز لبنان و يمن با آنچه در روايات آمده، صدق مي‌کند؟

در روايات ذيل آية 5 سورة اسراء كه آمده است: «فإذا جاء وعد أولاهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولي‏ بأسٍ شديدٍ فجاسوا خلال الدّيار و كان وعداً مفعولاً؛ هنگامي كه نخستين وعده فرا رسد، گروهي از بندگان پيكارجوي خود را بر ضدّ شما مي‌انگيزيم (تا شما را سخت در هم كوبند؛ حتّي براي به دست آوردن مجرمان)، خانه‏ها را جستجو مي‏كنند؛ و اين وعده‏اي است قطعي» با شرايط کنوني لبنان قابل تطبيق است. در روايات آمده اهل روم عراق را مي‌گيرند و بعد از مدّتي از آنجا مي‌روند که اين هم اتّفاق افتاد. يا اينكه باز در عراق تأسيس خطّ سفياني در اين راستا که هرکه سر شيعه‌اي را بياورد فلان مقدار جايزه مي‌گيرد، همچنين فرج شيعيان قبل از شورش سفياني از جمله مواردي است که در روايات قابل مشاهده است.


پي‌نوشت‌ها:

1.عبدالرزاق، ج 11، ص 66؛ ابن ابي شيبه، ج12 ، ص 26؛ مسند احمد، ج2 ، ص 296.
2. سورة جمعه (62)، آيـة 3.
3. صحيح بخاري، ج 6، ص 188.
4. صحيح مسلم، ج 4، ص 1972.
5. ج 15، ص 35.
6. ج 2، ص 1366.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 11:29  توسط ابراهیم  |